به گزارش واحد ترجمه پایگاه خبری یازاکو به نقل از آذرنیوز، بابایان در پستی تازه در فیسبوک مستقیماً نیکول پاشینیان نخستوزیر ارمنستان را به چالش کشید و او را به دستکاری افکار عمومی متهم کرد.
به گفته بابایان، پاشینیان بهاشتباه «حق بازگشت» ارامنه آواره قرهباغ را با «جنبش قرهباغ» یکی میداند. بابایان نوشت: کسانی که از مشکلات حلنشده سخن میگویند، خواهان جنگ نیستند. جنگ از دلِ مشکلاتی برمیخیزد که نادیده گرفته میشوند. او هشدار داد که چشمپوشی از این مسائل، تنها بمبی ساعتی برای آینده بر جای میگذارد.
بابایان از تناقضگوییهای پاشینیان نیز نگذشت. از اعلام «قره باغ، ارمنستان است» تا بعدتر انکار داشتنِ اختیار مذاکره از سوی مردم قرهباغ، و در نهایت محدود کردن موضوع به تضمینهای حداقلیِ تأمین اجتماعی؛ بهگفته بابایان این رویکردها جمعیت قرهباغ را بیدفاع گذاشت. نتیجه آن شد: شکست، مهاجرت اجباری و شکلگیری جامعهای از پناهجویانِ بالفعل که از تابعیت، خانه و فرصتهای واقعیِ ادغام محروم ماندهاند.
این فرمانده پیشین همچنین یادآور شد که حلوفصل قرهباغ صرفاً در دستان پاشینیان یا رئیسجمهور آذربایجان نیست. این مسئله ذاتاً ژئوپلیتیکی است و به روندهای گستردهتر بینالمللی گره خورده است. بابایان هشدار میدهد که شانه خالی کردن از مسئولیت میتواند به شعلهور شدن درگیریای بزرگتر و بالقوه ویرانگرتر بینجامد.
پیشینه خودِ بابایان انتقادهایش را چشمگیرتر میکند. او که زمانی جداییطلب بود، پیش از عملیات ضدتروریستی آذربایجان در سال ۲۰۲۳ فاصلهاش را با مقامات قره باغ حفظ کرده و حتی از همزیستی با آذربایجانیهای قرهباغ سخن گفته بود. با این حال پس از بازپسگیری کنترل توسط آذربایجان، بابایان بدون آسیب اجازه یافت در ایروان زندگی کند؛ سرنوشتی که دیگر رهبران جداییطلبِ در حال محاکمه از آن برخوردار نشدند.
اکنون او با نیروهای ضد پاشینیان همسو شده است؛ حرکتی که حسابشده به نظر میرسد. چه این بازگشت ناشی از محاسبات انتخاباتی باشد، چه از نفوذ مسکو یا شبکههای دیاسپورا، حضور دوباره او نشان میدهد که عامل «ارامنه قرهباغ» همچنان در ارمنستان ابزاری سیاسیِ قدرتمند است.
آنچه در گفتمان بابایان بهطور قابل توجهی غایب است، آذربایجان است. سخنان او درباره آذربایجان، مرزها یا مذاکرات نیست؛ بلکه کاملاً رو به درون دارد و مخاطبش افکار عمومی داخلی ارمنستان است. این یک مداخله در سیاست خارجی نیست؛ تلاشی برای بازاریابی سیاسیِ داخلی است.
و درست همینجاست که مسئله اصلی نمایان میشود. مفهوم «ارامنه قرهباغ» هرچه بیشتر انتزاعی میشود. بسیاری از کسانی که به ارمنستان نقل مکان کردهاند، بهدنبال بسیج سیاسی نیستند؛ آنها میکوشند زنده بمانند، ادغام شوند یا کلاً کشور را ترک کنند. در مواجهه با رنجشهای اجتماعی و دشواریهای اقتصادی، آنها خواهان زندگی عادیاند، نه شعار. با گذشت زمان این واقعیت کارآمدی قرهباغ را بهعنوان یک مطالبه سیاسیِ تودهای فرسوده میکند.
اما انتزاع مزایای خود را دارد. دقیقاً چون تعریف یا «حل» آن دشوار است، عامل قرهباغ ابزاری باقی میماند. میتوان آن را بدون ارائه سیاستهای روشن، بدون پذیرش مسئولیت و بدون پاسخگویی فراخواند. تا وقتی بهصورت نمادی شناور از بیعدالتی و فقدان وجود دارد، بازیگران سیاسی مختلف خواهند کوشید آن را بهویژه علیه پاشینیان به سرمایه سیاسی تبدیل کنند.
ساموئل بابایان تصادفی سخن نگفت. او صرفاً به بحث دعوت نشد؛ به آن رانده شد. و میداند که سکوت اکنون میتواند خطرات خاص خود را داشته باشد. بازگشت او نه نشانه احیای سیاست قرهباغ، بلکه بیانگر دگرگونی نهایی آن است: از یک مناقشه سرزمینی به اهرمی برای فشار سیاسیِ داخلی.
صراحت او حقیقتی تلخ را برجسته میکند: مسئله حلنشده قرهباغ امروز به همان اندازه که یک چالش ژئوپلیتیکی است، به سلاحی در سیاست داخلی ارمنستان تبدیل شده است. فارغ از انتخابات، مانورهای سیاسی و وعدهها، زندگی آوارگان قرهباغ همچنان در کانون ماجراست و صدای آنان که هنوز عمدتاً شنیده نشده همچنان خطوط میدان نبرد سیاسی ارمنستان را شکل میدهد.
با نزدیک شدن ارمنستان به انتخابات، این اهرم بارها و بارها به کار گرفته خواهد شد؛ نه از آن رو که راهحل میآفریند، بلکه چون هنوز به اندازه کافی کار میکند.