کسروی در این اثر تأکید میکند که برخلاف باور رایج، شیر و خورشید بهعنوان یک نشان مشخص، ریشهای مستقیم و مستمر در ایران باستان ندارد. او پیوند دادن این نماد به دورههای هخامنشی و ساسانی را فاقد سند معتبر تاریخی میداند و معتقد است چنین نسبتهایی بیشتر محصول ملیگرایی رمانتیک و تاریخسازی متأخر است تا واقعیت تاریخی.
به گزارش یازاکو، به باور کسروی، خاستگاه اصلی ترکیب شیر و خورشید را باید در سنتهای نجومی و ستارهبینی جستوجو کرد. در نجوم قدیم، خورشید با برج اسد (شیر) پیوند داشت و تصویر شیر در برابر خورشید، در اصل مفهومی طالعبینی بود. این تصویر از طریق فرهنگ اسلامی و تمدنهای شرقی، بهتدریج وارد فضای نمادین حکومتها شد و بعدها در ایران نیز رواج یافت.
کسروی نشان میدهد که کاربرد این نماد در ایران، بهویژه از دوره ایلخانی به بعد قابل ردیابی است و در عصر تیموری و صفوی بهتدریج بر سکهها، پرچمها و آثار رسمی ظاهر میشود. در این دورهها، شیر و خورشید هنوز معنای ملی یا مذهبی تثبیتشدهای ندارد و بیشتر نقشی تزیینی یا نجومی ایفا میکند. تفاسیر مذهبی، بهویژه نسبت دادن شیر به امام علی، به گفته کسروی، تفاسیری پسینی هستند که بعدها برای مشروعیتبخشی دینی به این نشان شکل گرفتهاند.
در دوره قاجار، شیر و خورشید بهعنوان نشان رسمی دولت ایران تثبیت میشود و معانی سیاسی، سلطنتی و هویتی تازهای به آن افزوده میشود. کسروی تأکید میکند که این دگرگونیها بازتاب نیازهای سیاسی حکومتها بوده و نه نتیجه یک سنت تاریخی ثابت و پیوسته.
جمعبندی کسروی روشن است: شیر و خورشید نه نمادی مقدس است، نه ذاتاً باستانی و نه تغییرناپذیر. او هشدار میدهد که تکیه بر نمادهای تحریفشده و افسانهپردازی تاریخی، مانعی در برابر شناخت واقعی گذشته و حرکت عقلانی جامعه است. از نگاه او، هویت ملی نه در تقدیس نمادها، بلکه در آگاهی تاریخی، خردگرایی و قانونمداری معنا پیدا میکند.