آذربایجان؛ روحی بیبدن
چرا آذربایجانِ ایران در اعتراضهایی که در سراسر ایران و در مقیاسی ملی رخ میدهد، مشارکت نمیکند؟ چگونه ممکن است آذربایجان در رخدادهای مهم سیاسی–اجتماعیای چون ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ یا حضور کمرنگی داشته باشد یا اساساً سکوت و آرامش را ترجیح دهد؟

به گزارش یازاکو، میثم قهوهچیان، به نظر من توضیح این وضعیت چنین است: آذربایجان روحی بیبدن است؛ یعنی برای خود زاویه دید، ذهنیت و نوعی سوژگی دارد، اما فاقد سازمان (تشکیلات)، فرد یا جریان مشخص، قدرتمند و اثرگذاری است که بتواند این ذهنیت را نمایندگی کند؛ یا دستکم فعلاً فاقد آن است. در ادامه میکوشم این ادعا را توضیح داده و از آن دفاع کنم.
تعریف و روش
ابتدا باید روشن کنم که از «آذربایجان» چه منظوری دارم. منظور من همه مردم ساکن آذربایجان نیست، نه حتی اکثریت آنان؛ بلکه برآیند یک ذهنیت است که در رفتارهای قابل مشاهده، در سخنان و در تصمیمها خود را نشان میدهد؛ منطقی که بر کنشها حاکم است.
برای نمونه میتوان به این جملات توجه کرد:
«آذربایجان تراکتوری است»،
«آذربایجان دنبال منافع خودش است»،
«آذربایجان رفتار سیاسی متفاوتی دارد»،
«آذربایجان پشت پزشکیان بود» و …
میتوان به این جملات اعتراض کرد؛ میتوان گفت «همه آذربایجانیها تراکتوری نیستند» یا «پشت پزشکیان نبودند». اما مسئله اصلی، درستی استقرایی–آماری این جملات نیست؛ آنچه اهمیت دارد تحلیل نظری ماست. ما میکوشیم ادعاهای خود را با نمونهها، رفتارهای روزمره قابل مشاهده و ارجاعات تاریخی توضیح دهیم.
ادعای سهگانه خود را در قالب سه وضعیت توضیح میدهم:
۱. انفعال
آذربایجان در اعتراضها مشارکت نمیکند.
در سال ۱۳۸۸، هنگامی که اعتراض به نتایج انتخابات ایران را فراگرفته بود، آذربایجان بهطور گسترده در این اعتراضها حضور نداشت؛ این در حالی بود که یکی از مناطقی بود که بیشترین رأی را به موسوی داده بود. در سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نیز وضعیت تقریباً همینگونه بود؛ ترکهای این منطقه عموماً سکوت و آرامش را ترجیح دادند.
پرسش این است: گرانی، اعتراض به نتایج انتخابات، حجاب یا دیگر عواملی که در سایر نقاط ایران اعتراض آفریدند، چگونه است که در اینجا بهطور برجسته به اعتراض منجر نمیشوند؟
میتوان پرسشهای دیگری نیز مطرح کرد:
آیا آذربایجان به موقعیت مرکزگرایانه حکومت و اپوزیسیون ایران بیاعتماد است؟
آیا منافع خود را در دل جنبشهای مرکزگرا نمیبیند؟
در هیچیک از این رخدادها، آذربایجان کاملاً منفعل نبوده است؛ اما اعتراضها یا اندک بودهاند، یا تداوم نداشتهاند، یا به شکل چشمگیری بروز نکردهاند. این وضعیت نه نشانه همراستایی با جمهوری اسلامی است و نه بیانگر یک موضع سیاسی مشخص؛ چرا که در دل این انفعال، حرکتی دیگر جریان داشته است.
۲. فعل
حیات سیاسی و اجتماعی آذربایجان خاص است.
این خاصبودگی، از فاعلیتی متمایز، ذهنیتی ویژه و نوعی سوژگی حکایت میکند. آذربایجان بر اساس منافع خود حرکت میکند. این «فعل» را میتوان در پدیده تراکتور، در حیات فرهنگی، در شیوه زیست، در ادبیات، در شعر عاشیقی، در اعتراضها به توهینهای ضدترکی در رسانههای رسمی فارسمحور، و در رفتارهای روزمره مشاهده کرد.
اما این حرکت پراکنده است؛ مرکزی ندارد که آن را هدایت کند. نه مدیریت میشود و نه فرمان میگیرد.
۳. فعلِ بیفاعل (روحِ بیبدن)
انفعال و فعالیت آذربایجان، در نهایت به شکل فعلِ بیفاعل بروز میکند. آذربایجان با فعلهایش دیده میشود، اما این فعلها از سوی یک تشکیلات، فرد یا جریان خاص تعیین نمیشوند. آذربایجان سخن میگوید و تجربه میاندوزد. کنشگران نمیتوانند آن را «فعال» کنند، اما خود از حمایت آن برخوردار میشوند.
آذربایجان همچون روحی است که به بدنهای دیگر جان میبخشد. گاه در تظاهرات، گاه بر صحنه تئاتر، گاه در انتخابات ظاهر میشود؛ گاه در ایران و گاه در ارومیه کنش میآفریند. نه مرکز و نه اپوزیسیون قادر به تصاحب این روح نیستند؛ حتی گاه میکوشند با استفاده از زبان او، خود را به او نزدیک جلوه دهند.
بیفاعلی به معنای بیمسئولیتی نیست. این بیفاعلی نشان میدهد که در آذربایجان یک یا چند سازمان یا فردِ رهبر وجود ندارد؛ اما همزمان، همانگونه که در بخش «فعل» گفته شد، مردم این منطقه با اندیشهها و کنشهای تاریخی و اجتماعی خود، این روح را زنده و معنادار میکنند.
نتیجه
من باور ندارم که وضعیتهای اجتماعی بهطور کامل با مهندسی قابل شکلدهی باشند، اما باید بر اساس این وضعیت، به نظر و عمل دست زد. منافع آذربایجان نه کاملاً با منافع ایران منطبق است و نه کاملاً از آن جداست. یکی از مسائل مهم این بستر، مسئله کردهاست. ناسیونالیسم قومی و رویکردهای جوهری به تاریخ، از گفتمانهای مسلط در ایراناند؛ گفتمانهایی که در آذربایجان نیز اثر میگذارند و امکان شکلگیری گفتمانهای قومگرایانه را فراهم میکنند.
موافقت یا مخالفت انتقادی با این روند، خود مسئلهای جدی و فکری است.
اما نکته بنیادین این است: روح آذربایجان مستقل و در عین حال یگانه است؛ هویتی خاص و مستقل دارد. این روح خود را نشان میدهد و هر مسیری که برود، هویت خویش را با خود حمل میکند.



