به گزارش یازاکو، رضا منصوری نوشت: در مقاله ناگفتمان وفاق، توضیح دادم که خود عبارت وفاق ، امری در سطح اخلاق سیاسی است نه بیشتر. مبنای سخنم نیز این بود که وقتی دولت به مثابه نماینده خیر و مصلحت عمومی جامعه، می خواهد همه کنش های تئوریک و عملی خود را ذیل گفتمانی در آورد، بایستی ابتدائا بتواند تعریفی مقدماتی یا کلی از آن ارائه دهد تا ادامه راه با مشارکت اهالی فکر و عمل میسر گردد. تا اینجای کار، تلقی عمومی از وفاق ، عبارت ساده “بیایید باهم باشیم و دعوا نکنیم” هست ، چیزی که در عالم سیاست محال است.
اساس تعریف عملیاتی هر عبارت سیاسی ، موکول به دو موضوع است. ابتدا زاویه نگاهی که برای تعریف یک عبارت انتخاب میکنیم. مثلا وقتی که شما در یک کشور دچار تنش های روزافزون سیاسی و در یک انتخابات مشارکتی به ریاست جمهوری رسیده اید ، سخن از وفاق می تواند مبنا و ملجایی برای کاهش تنش ها باشد و مسیر را برای پیشبرد اهداف ملی مهیا سازد. اما وقتی در کشوری که تنش اساسی نه در بین سیاسیون ، بلکه بین حاکمیت و مردم و یا دستگاه های فکری موجود در جامعه است، سخن از وفاق می تواند فقط در موضوعی بنام رفراندوم ها معنا و مفهوم یابد. حالت های متعددی وجود دارد که یک به یک میتواند مورد بحث قرار گیرد.
مساله دوم جایگاه کسی است که میخواهد سکه گفتمانی را ضرب نماید. در ساختار حاکمیتی ایران ، رئیس جمهور حتی روی کاغذ هم نفر دوم مملکت نیست چه برسد به مرحله عمل.
رئیس جمهور در مجمع تشخیص مصلحت ، زیر دست رئیس می نشیند، در جلسه سران قوا همتراز دو قوه دیگر است ، در خبرگان ، پائین می ایستد و گزارش می دهد و .. حالا این فرد با این جایگاه اساسا می تواند صحبت از رفع اختلاف های موجود کند ؟ کمی بعید است . چراکه لازمه پیش برد چنین رویکردی ، یک پله بالاتر ایستادن است .
با این تفاسیر، میتوان استدلال نمود که اصرار بر گفتمان وفاق در شرایط فعلی نه تنها آورده ای برای رئیس جمهور نخواهد داشت بلکه آسیب هایی نیز وارد خواهد نمود. به عنوان مثال فقط به یک نمونه کلونی های مقاومت علیه دولت در دولت، اشاره میکنم .
وقتی شعار وفاق در سطح عملیاتی تبدیل میشود به یک نوع سهم دهی به رقبای انتخاباتی به این بهانه که صرفا همه باهم باشیم، رقبا به سهولت در دولت سهم خود را میگرند وشبکه های بجا مانده از دولت قبل را نیزتوسعه میدهند . آنها نه اعتقادی به وفاق دارند و نه علاقه ای به موفقیت رئیس جمهور. آنها فقط به دنبال حفظ پوزیشن قدرت سیاسی خود هستند. دولت این رانت را بدون هیچ چشمداشت و مطالبه ای تقدیم آنها میکند . بعد از تثبیت رقبا در دل دولت به مثابه کلونی های برانداز ، به سهولت میتوانند برنامه های براندازانه خود علیه دولت را پیش ببرند چون هم توان دولت در دستشان هست و هم توان رفقای قدرتمند خارج از دولت. نمونه این بازی های پیچیده را این روزها در بازار سکه و ارز می بینید .و یا نمونه های متعددی که در استان ها، علیه استانداران شکل گرفته که اغلب در بزنگاه هایی چون انتخابات محلی یا تغییر استانداران، ماهیت و عملکردشان افشا میشود. هزاران مورد میتوان از این دست برشمرد ، اما مساله مهم به گوش رساندن این حرف است که تا دیر نشده است ، اساس تئوریک دولت و یا رویه های اعمالی آن را اصلاح کنید.