به گزارش یازاکو، جعفر ساعینیا_ اینکه اقتصاد اردبیل فصلی است، نه کشف تازهای است و نه دستاورد تحلیلی. این جمله در واقع اعترافی دیرهنگام به سالها غفلت، روزمرگی و ناتوانی در تبدیل ظرفیت به ثروت پایدار است. استانی که میتوانست قطب کشاورزی مدرن، صنایع غذایی صادراتمحور، لجستیک مرزی، گردشگری سلامت، انرژیهای نو و حتی تجارت منطقهای باشد، امروز به نقطهای رسیده که اقتصادش به چند ماه مسافر و چند روز جشنواره گره خورده است.
اردبیل فقط پیست اسکی و آبدرمانی نیست. اردبیل مرز است، مسیر است، زمین حاصلخیز است، نیروی انسانی تحصیلکرده است، موقعیت اتصال به قفقاز است. اما در تمام این سالها، نه زنجیره ارزش کشاورزی شکل گرفت، نه صنایع تبدیلی جان گرفت، نه تجارت مرزی از حالت سنتی خارج شد، نه سرمایهگذاری واقعی و ماندگار اتفاق افتاد. نتیجه چه شد؟ اقتصادی که با رفتن مسافر، خاموش میشود.
حالا بعد از دههها فرصتسوزی، نسخه نجات استان در «جشنواره» خلاصه میشود. جشنوارهای که اگر هم برگزار شود، بدون زیرساخت حملونقل مناسب، بدون برندینگ حرفهای، بدون بستههای سرمایهگذاری، بدون پیوند با بخش خصوصی واقعی، نهایتاً چند عکس خبری و چند آمار مقطعی تولید میکند؛ نه تحول اقتصادی.
اینکه گفته میشود ۵۰ درصد درآمد استان از گردشگری و خدمات است، بیشتر از آنکه نشانه قدرت باشد، زنگ خطر است. یعنی اقتصاد مولد استان نحیف شده، صنعت جان ندارد، کشاورزی سودآور نیست و استان به مصرفکننده حضور موقت گردشگر تبدیل شده است. اقتصادی که روی خدمات فصلی سوار شود، نه تابآور است و نه قابل برنامهریزی.
چرا اردبیل هنوز نقشه راه اقتصادی ندارد؟ چرا مزیتهای نسبی استان به مزیت رقابتی تبدیل نشدهاند؟ چرا هر مسئولی که میآید، از «ظرفیتها» حرف میزند اما خروجی، همچنان اقتصاد فصلی است؟ چرا بخش خصوصی واقعی در تصمیمسازی جایی ندارد و همهچیز به جلسات تکراری و شعارهای کلی ختم میشود؟
دعوت از گردشگران خارجی، آن هم بعد از سالها بیتوجهی به زیرساخت، دیپلماسی اقتصادی و استانداردهای خدمات، بیشتر شبیه آرزوست تا برنامه. اقتصاد با آرزو اداره نمیشود. با تصمیم سخت، اصلاح ساختار، شفافیت، اعتماد به سرمایهگذار و پایان دادن به مدیریت ویترینی اداره میشود.
