بازگشت “معلم ثانی” به جاده ابریشم؛ معماری “مدینه فاضله اقتصادی” در اوراسیا
چگونه میراث فارابی میتواند اسم رمز عبور ایران از دامهای ژئوپلیتیک و ورود به قلب بازار سازمان کشورهای ترک و اوراسیا باشد؟

به گزارش یازاکو، از فاراب تا تهران؛ جستجوی خرد گمشده در غوغای سیاست
در هیاهوی اخبار نگرانکننده از قفقاز جنوبی، تغییر موازنهها در آسیای مرکزی و بازگشت دونالد ترامپ با سیاستهای “معاملهگرایانه” که هدفش گسستن پیوندهای منطقه است، یک نام در تاریخ خاک میخورد که شاید کلید قفلهای امروز باشد: ابونصر محمد بن محمد فارابی.
چرا فارابی؟ و چرا امروز؟
او زاده “فاراب” (در قزاقستان امروزی) بود، در بغداد و دمشق زیست و به زبان علم زمانه (عربی) نوشت و حکمت یونانی را با اندیشه شرقی درآمیخت. او نه متعلق به یک قوم، که فرزند “فرزانگی اوراسیا” بود. امروز که مرزهای سیاسی تلاش دارند میان ایران و همسایگان شمالی و شرقی (به ویژه جهان ترک) دیوار بکشند، فارابی نماد زندهی “وصل” است.
این یادداشت، تلاشی است برای بازخوانی پرونده حضور ایران در بازارهای اوراسیا و سازمان کشورهای ترک (OTS)، نه با عینک امنیتی و نه با نگاههای منسوخ ناسیونالیستی، بلکه با منطق “دیپلماسی اقتصادی” و الگوی “مدینه فاضله” فارابی؛ جایی که در آن ملل مختلف نه برای جنگ، بلکه برای “سعادت” (که امروز در رفاه اقتصادی ترجمه میشود) با یکدیگر همکاری میکنند. ما در پی اثبات این گزارهایم که راه خنثیسازی فشارهای غرب، احیای “عقلانیت فارابی” در کریدورهای تجاری است.
بخش اول: عبور از “پارادایم تهدید” به “منطق تعاون”؛ درسهای معلم ثانی
امروزه تحلیلگران غربی و برخی جریانهای داخلی، ظهور “سازمان کشورهای ترک” و همگرایی جمهوری آذربایجان، ترکیه، قزاقستان، ازبکستان و قرقیزستان را به عنوان یک “تهدید وجودی” برای ایران ترسیم میکنند. آنها با دمیدن در آتش رقابتهای قومی و زبانی، سعی دارند ایران را در برابر یک بلوک بزرگ منطقهای قرار دهند. اما بیایید با عینک فارابی به صحنه بنگریم.
فارابی در شاهکار خود، جامعه را به بدنی تشبیه میکند که اعضای آن برای بقا و کمال، نیازمند “معاونت” (همکاری متقابل) هستند. در قرن بیست و یکم، این بدن همان “پیکره اقتصادی اوراسیا” است.
ایران، ترکیه و کشورهای آسیای مرکزی، اعضای رئیسی این بدن هستند. تصور اینکه یکی از این اعضا (ایران) بتواند با انزوا یا حذف دیگران به سعادت برسد، با منطق عقلانی فارابی در تضاد است.
وفاق در اوراسیا زمانی شکل میگیرد که ما بپذیریم تفاوتهای زبانی (فارسی، ترکی، عربی، روسی) در این پهنه، نه ابزار تفرقه، بلکه کدهای دسترسی به بازارهای متنوع هستند. ایران با داشتن جمعیتی عظیم از ترکزبانان که در همتنیدگی کامل با سایر اقوام ایرانی زندگی میکنند، تنها کشوری است که “دیانای” (DNA) فرهنگی لازم برای اتصال به این بازار ۳۰۰ میلیون نفری را به صورت ذاتی دارد. برخلاف نگاههای تنگنظرانه که تنوع قومی را تهدید میدانند، در “مکتب وفاق اوراسیایی”، این تنوع، بزرگترین سرمایه دیپلماسی اقتصادی است.
بخش دوم: “مدینه فاضله اقتصادی”؛ بازتعریف بازار مشترک
وقتی فارابی از مدینه فاضله سخن میگفت، از شهری حرف میزد که در آن تقسیم کار بر اساس شایستگی و نیاز صورت میگیرد تا “سعادت قصوی” حاصل شود. بیایید این مفهوم را به زبان اقتصاد مدرن ترجمه کنیم: زنجیره ارزش منطقهای.
اقتصادهای ایران و کشورهای اوراسیا (شامل اعضای OTS) به طرز شگفتانگیزی مکمل یکدیگرند، نه رقیب:
۱) آسیای مرکزی (قزاقستان و ترکمنستان): دارای منابع عظیم انرژی و غلات، اما محصور در خشکی و نیازمند دسترسی به آبهای آزاد.
۲) ترکیه: دارای قدرت صنعتی و دسترسی به اروپا، اما تشنه انرژی و نیازمند مسیرهای کوتاه به شرق.
۳) ایران: دارای موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد (چهارراه ترانزیت)، نیروی کار متخصص و منابع انرژی، اما نیازمند سرمایهگذاری و تکنولوژی.
“دام ترامپ” و سیاستهای تحریمی غرب، دقیقاً همین نقطه را هدف گرفتهاند: جلوگیری از شکلگیری این زنجیره ارزش. آنها میخواهند قزاقستان نفتش را از مسیری ببرد که ایران را دور بزند (کریدور میانی منهای ایران) و ترکیه کالایش را از مسیری بفرستد که نیازی به ریلهای ایران نداشته باشد.
پاسخ ایران نباید قهر یا تقابل باشد. پاسخ، بازگشت به مدل فارابی است: تعریف منافع مشترک به گونهای که حذف ایران برای همسایگان “غیرعقلانی”و “پرهزینه” شود. اگر ایران بتواند خود را به عنوان “هاب پردازش” (نه فقط مسیر عبور) تعریف کند، بازی عوض میشود. برای مثال، به جای اینکه صرفاً گاز ترکمنستان را سواپ کنیم، میتوانیم با سرمایهگذاری مشترک در سرخس یا اینچهبرون، صنایع پتروشیمی مشترکی ایجاد کنیم که محصول نهایی آن با برند “ساخت اوراسیا” به ترکیه و اروپا صادر شود. این یعنی تحقق عملی وفاق.
بخش سوم: زنگزور و کریدورها؛ از “دیوار امنیتی” تا “پل تجاری”
شاید داغترین نقطه تنش، مسئله دالان زنگزور باشد. روایتهای مسلط، این دالان را خنجری بر پهلوی ایران میدانند. اما بیایید با خردورزی به مسئله نگاه کنیم. اگر ما به جای رویکرد واکنشی، رویکرد کنشگرایانه داشته باشیم، چه میشود؟
فارابی بر “ریاست فاضله” تاکید دارد؛ رهبری که بتواند اضداد را مدیریت کند. ایران میتواند به جای مخالفت صرف، پیشنهاد “کنسرسیوم ترانزیتی قفقاز” را روی میز بگذارد.
ایده این است: ما مخالف اتصال جهان ترک نیستیم، زیرا اتصال به معنای رونق تجارت است. اما این اتصال نباید به قیمت قطع شریان حیاتی ایران باشد. راهکار، ادغام است. ایران میتواند پیشنهاد دهد که دالان ارس (در خاک ایران) و دالان زنگزور (در خاک ارمنستان) نه به عنوان رقیب، بلکه به عنوان دو خط موازی یک بزرگراه انرژی و کالا عمل کنند که توسط یک شرکت مشترک بینالمللی (شامل ایران، ترکیه، آذربایجان و ارمنستان) مدیریت میشود.
در این مدل، زنگزور از یک “موضوع امنیتی” به یک “پروژه اقتصادی” تبدیل میشود. وقتی تجار ایرانی، ترک و آذربایجانی در سود یک مسیر شریک باشند، امنیت آن مسیر تضمین شده است. این همان دیپلماسی اقتصادی است که ریشه در خاک منطقه دارد، نه در نسخه پیچیهای واشنگتن یا بروکسل.
بخش چهارم: سرمایه فرهنگی؛ زبان مشترک تجارت
یکی از بزرگترین موانع تجارت جهانی، “هزینههای مبادله” است که بخش بزرگی از آن ناشی از عدم شناخت و بیاعتمادی فرهنگی است. اینجا جایی است که ایران یک مزیت مطلق دارد که هیچ رقیب غربی یا چینی نمیتواند آن را کپی کند: اشتراکات تمدنی.
وقتی یک تاجر تبریزی، اردبیلی یا زنجانی با همتای خود در باکو، استانبول، تاشکند یا آلماتی صحبت میکند، نیازی به مترجم ندارد. آنها نه فقط زبان، بلکه ضربالمثلها، آداب معاشرت، اعیاد (نوروز) و ذائقه مشترک دارند. در بازارهای سنتی اوراسیا، “قول مردانه” و اعتماد شخصی، هنوز هم کارکردی قویتر از قراردادهای پیچیده حقوقی دارد.
فارابی و ابنسینا و بیرونی، اساتید مشترک همه ما هستند. در مدارس قزاقستان و ازبکستان، به همان اندازه که به بزرگان خود احترام میگذارند، برای میراث علمی مشترک با ایران احترام قائلند. ایران باید از این “سرمایه نمادین” برای برندسازی محصولات خود استفاده کند.
چرا نباید یک “منطقه آزاد تجاری فرهنگی” داشته باشیم؟ جایی که محصولات فرهنگی، صنایع خلاق، نرمافزارها و خدمات مهندسی ایران بتوانند بدون موانع تعرفهای وارد بازار کشورهای ترکزبان شوند.
ما باید از فاز دفاعی در برابر “پانترکیسم” خارج شویم. پانترکیسم سیاسی زمانی خطرناک است که خلأ حضور ایران احساس شود. اگر ایران با چهرهای گشاده، با ادبیاتی مبتنی بر احترام متقابل و با تکیه بر جمعیت عظیم ترکزبان خود وارد سازمان کشورهای ترک شود، عملاً مفهوم “غیریت”را که دشمنان بر آن سرمایهگذاری کردهاند، از بین میبرد. ما در آنجا “میهمان” نیستیم، ما “خویشاوند” هستیم. این تغییر گفتمان، از “ایران در برابر توران” به “ایران و همسایگان در یک منظومه”، کلید وفاق است.
بخش پنجم: اقتصاد دیجیتال و استارتاپها؛ نسل جدید جاده ابریشم
فارابی اگر امروز زنده بود، احتمالاً به جای رسالههای خطی، بر روی الگوریتمها و هوش مصنوعی کار میکرد. مدینه فاضله امروز، یک شهر هوشمند است.
دیپلماسی اقتصادی ایران در اوراسیا نباید محدود به سیمان و میلگرد و قیر باشد. نسل جدید جوانان در ایران، ترکیه، قزاقستان و ازبکستان، زبان مشترک دیگری هم دارند: زبان تکنولوژی.
اکوسیستم استارتاپی ایران در منطقه کمنظیر است. دیجیکالا، اسنپ، کافهبازار و شرکتهای دانشبنیان ایرانی، مدلهایی را توسعه دادهاند که دقیقاً منطبق با نیازهای بومی منطقه است و با مدلهای سیلیکونولی یا چینی تفاوت دارد.
یک فرصت طلایی برای ایران وجود دارد تا “دیپلماسی فناوری” را فعال کند. ایجاد “پارک فناوری مشترک فارابی” در مرز اینچهبرون یا منطقه آزاد ارس، میتواند فضایی باشد که برنامهنویسان ایرانی و ترک و ازبک در کنار هم پلتفرمهای مشترک تجارت الکترونیک اوراسیایی را بسازند.
تصور کنید یک پلتفرم لجستیکی مشترک طراحی شود که راننده کامیون ایرانی بتواند بار خود را در قزاقستان ردیابی کند و تاجر قرقیز بتواند پول کالای خود را از طریق مکانیزمهای مالی غیرسوئیفتی (مبتنی بر تهاتر یا ارزهای دیجیتال ملی) با ایران تسویه کند. این یعنی خنثیسازی تحریم با ابزار تکنولوژی و خرد جمعی.
بخش ششم: استراتژی “وفاق” در برابر استراتژی “تفرقه”ترامپ
دونالد ترامپ و تیم سیاست خارجی او، جهان را عرصه “بازی با حاصلجمع صفر” میبینند. استراتژی آنها برای مهار ایران، جدا کردن ایران از محیط همسایگیاش است. آنها به کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز میگویند: “با ایران کار نکنید تا ما سرمایهگذاری کنیم.”
پاسخ ایران باید بر مبنای دکترین وفاق و همافزایی باشد. ما باید ثابت کنیم که حذف ایران، هزینههای اقتصادی همسایگان را بالا میبرد.
● بدون ایران، دسترسی آسیای مرکزی به آبهای آزاد طولانیتر و گرانتر است.
● بدون ایران، امنیت انرژی ترکیه ناپایدار است.
● بدون ایران، پازل فرهنگی و تاریخی منطقه ناقص است.
ما باید به جای ادبیات ایدئولوژیک که ممکن است باعث سوءتفاهم شود، با ادبیات “سود و زیان” صحبت کنیم. زبان تجارت، زبانی است که ترامپ هم آن را میفهمد، اما مهمتر از آن، زبانی است که همسایگان ما برای توسعه و ثبات داخلیشان به آن نیاز دارند.
بخش هفتم: نقشه راه عملیاتی (از حرف تا عمل)
برای اینکه این “مدینه فاضله اقتصادی” از روی کاغذ به روی زمین بیاید، نیازمند اقدامات فوری و مشخص هستیم:
۱) تغییر نگاه به سازمان کشورهای ترک: وزارت خارجه ایران باید درخواست رسمی برای عضویت به عنوان “ناظر” را بررسی کند یا حداقل مکانیسم “گفتگوهای راهبردی ۳+۱” (ایران + ترکیه، آذربایجان، قزاقستان) را فعال نماید. حضور در سالن مذاکره، بهتر از ایستادن پشت در و شعار دادن است.
۲) لغو روادید تجاری: ایجاد “ویزای اوراسیا” یا “ویزای فارابی” برای تجار، دانشمندان و دانشجویان منطقه. تسهیل رفت و آمد، اولین شرط تجارت است.
۳) احیای بازارچههای مرزی با رویکرد صنعتی: تبدیل بازارچههای مرزی از محل مبادله کالاهای خرد (کولبری/چمدانی) به مناطق پردازش کالا. مواد اولیه از همسایگان، انرژی و نیروی کار از ایران، محصول نهایی برای صادرات.
۴) دیپلماسی دانشگاهی و علمی: تاسیس “شبکه دانشگاهی اوراسیا” با محوریت نامهایی چون فارابی، خوارزمی و ابنسینا. اعطای بورسیه به دانشجویان نخبه کشورهای ترکزبان برای تحصیل در رشتههای مهندسی و پزشکی در ایران. این دانشجویان، سفیران اقتصادی آینده خواهند بود.
۵) مدیریت آب و محیط زیست: بحران آب در آسیای مرکزی و ایران جدی است. همکاری فنی برای مدیریت منابع آبی مشترک و مبارزه با ریزگردها، میتواند زمینهای غیرسیاسی برای همکاری عمیق باشد.
نتیجهگیری: طلوع دوباره خورشید از شرق
تاریخ اوراسیا نشان داده است که هرگاه این منطقه توانسته است فارغ از دخالت قدرتهای فرامنطقهای، بر اساس اشتراکات خود عمل کند، دورانی از شکوفایی علمی و اقتصادی (مانند عصر طلایی جاده ابریشم) رقم خورده است. فارابی محصول چنین دورانی بود؛ دورانی که دروازهها باز بود و اندیشهها و کالاها آزادانه در حرکت بودند.
امروز، ایران در میانه یک پیچ تاریخی قرار دارد. فشارهای غرب و تحریمها واقعیتهای تلخی هستند، اما انزوا سرنوشت محتوم ما نیست. کلید شکستن این انزوا، در بازتعریف رابطه با “خویشاوندان همسایه” است.
ما نیاز داریم تا با اعتماد به نفس ملی، و با پرهیز از هرگونه نگاه بالا به پایین یا باستانگرایی تفرقهانگیز، دست دوستی و همکاری اقتصادی به سوی آنکارا، باکو، عشقآباد، تاشکند، آستانه و بیشکک دراز کنیم.
داستان ما، داستان “ایران بزرگ” به معنای جغرافیایی نیست؛ داستان ما داستان “ایرانِ گرهگشا” است. ایرانی که چهارراه امن تجارت است، ایرانی که لنگرگاه ثبات است و ایرانی که با الهام از معلم ثانی، به دنبال ساختن منطقهای است که در آن “وفاق” نه یک شعار سیاسی، بلکه یک ضرورت اقتصادی برای سعادت همگان است.
جهان ترک و اوراسیا، نه تهدید، بلکه فرصتی تاریخی برای تنفس اقتصادی ایران هستند. زمان آن رسیده است که سیاستمداران ما نیز همچون فارابی، ردای تعصبات را کنار نهاده و ردای حکمت و مصلحت بر تن کنند. در بازاری که همه در آن سود کنند، هیچکس به فکر جنگ نخواهد بود. این، جوهرهی امنیت پایدار و دیپلماسی اقتصادی نوین ایران است.



