یازاکو، جعفر ساعینیا_ وقتی خبر قطعی یا افت فشار آب در محلات تبریز منتشر میشود، شاید در نگاه اول صرفاً به عنوان یک اخطار فنی دیده شود. اما واقعیت این است که در شهری که همزمان با بحرانهای اقتصادی، خاموشیهای برق و فروپاشی امید اجتماعی دستوپنجه نرم میکند، آب هم به مسئلهای سیاسی بدل میشود.
از منظر جامعهشناختی، اضافه شدن هر بحران جدید به زندگی روزمره، سطح تحمل اجتماعی را کاهش میدهد و حس بیثباتی را افزایش میدهد. اما از منظر اقتصاد سیاسی، مسئله فراتر از این است: چرا شهری با این حجم از سرمایه انسانی و صنعتی و موقعیت راهبردی باید در تأمین ابتداییترین زیرساختها هم ناکام بماند؟
پاسخ را باید در اولویتگذاریهای کلان کشور و استان جستوجو کرد. منابع مالی به جای سرمایهگذاری پایدار در زیرساختهای حیاتی مثل آب، برق و حملونقل، در مسیرهای دیگری مصرف میشوند. علاوه بر آن، سیاستهای متمرکز که استانها و شهرها را از تصمیمگیری مستقل محروم کرده، باعث شده حتی مدیریت منابع طبیعی نیز در مدار ناکارآمدی بچرخد. نتیجه آن است که شهروند تبریزی، علاوه بر فشار تورم و رکود، حالا باید با اضطراب بیآبی هم روبهرو شود.
به بیان دیگر، قطعی آب تنها یک اختلال خدماتی نیست؛ نشانهای است از اقتصادی که توان بازتولید منابع و سرمایهگذاری پایدار ندارد و سیاستی که تاب پاسخگویی به نیازهای اولیه مردم را از دست داده است. این چرخه وقتی خطرناک میشود که مردم احساس کنند حتی نیازهای اولیهشان نیز تضمین ندارد. آنگاه بحران آب و برق نه فقط یک مسئله رفاهی، بلکه یک علامت هشدار برای فرسایش سرمایه اجتماعی و تعمیق فاصله مردم با سیاستگذاری کلان خواهد بود.