
به گزارش یازاکو- امین حمیدیان-ادامه درگیریها حاکی از آن است که راهبرد نظامی دولت ترامپ، دستکم در شرایط کنونی، بیش از پیش بر مناطق جنوبی ایران متمرکز شده است. این تمرکز را میتوان در چارچوب تلاش برای برقراری کنترل و نظارت بیشتر بر حوزه راهبردی خلیج فارس و بهویژه تنگه هرمز تحلیل کرد. همزمان، بخش قابل توجهی از اهداف عملیاتی، متوجه زیرساختهای نظامی، پشتیبانی و لجستیکی ایران است. هدف نهایی ظاهراً کاهش توان بازدارندگی جمهوری اسلامی و تضعیف یکی از مهمترین اهرمهای چانهزنی تهران یعنی ظرفیت اثرگذاری بر تنگه هرمز است.
از منظر اقتصادی-راهبردی، کاهش نسبی قیمت نفت نیز فضای مساعدتری برای تشدید فشارهای نظامی و سیاسی ایجاد کرده است؛ زیرا بخشی از نگرانیهای ناشی از تبعات اختلال احتمالی در بازار انرژی را کاهش میدهد.
نیروهای مسلح ایران با واکنشهای هدفمند به حملات، در تلاش برای بازسازی بازدارندگی نظامی هستند. با این حال، معادلات صرفاً در میدان نبرد تعیین نمیشوند؛ عرصه سیاست داخلی و میز مذاکره نیز نقشی تعیینکننده در سرنوشت این بحران ایفا میکنند.
برخی جریانهای تندرو بدون توجه به تصمیمات مقامات مسئول و قانونی، و با بهرهگیری از امکانات رسانهای، با ایجاد شکاف و تنش در عرصه سیاسی، دستاوردهای نیروهای مسلح را تضعیف میکنند.
در چنین شرایطی، این احتمال وجود دارد که ایالات متحده در کنار فشارهای نظامی و سیاسی، گزینه اجرای عملیات زمینی محدود را نیز در محاسبات خود گنجانده باشد. با وجود این، ویژگی رفتاری دونالد ترامپ که معمولاً بر دستیابی به نتایج سریع، کمهزینه و با حداقل فرسایش تأکید دارد، میتواند مانع جدی در برابر ورود به یک درگیری زمینی گسترده یا طولانیمدت باشد.
در سطح راهبردی، هرگونه شکاف در اجماع نخبگان و فقدان وحدت نظر درباره نحوه مدیریت بحران — چه در عرصه نظامی و چه در حوزه دیپلماسی — قدرت چانهزنی ایالات متحده را افزایش خواهد داد و امکان بهرهگیری مؤثر ایران از ظرفیتها و اهرمهای راهبردی خود را کاهش میدهد. در مقابل، انسجام در تصمیمگیری و هماهنگی میان سطوح مختلف حاکمیتی، یکی از مهمترین عوامل برای حفظ ابتکار عمل و تقویت موقعیت ایران در این شرایط حساس خواهد بود.



