ویژه خبری 2یادداشت

دو ترجمه و دو چاله !/جلال آل احمد و مخاطرات مترجمی

برخلاف تصور عمومی، جلال آل‌احمد پیش از آنکه در قامت نویسنده‌ای صاحب‌نام در صحنه فرهنگی ایران ظاهر شود، کار خود را با ترجمه آغاز کرد. نخستین تجربه‌های او در این عرصه اما چندان خوش‌فرجام نبود؛ دو ترجمه که یکی پس از دیگری منتشر شدند، نه‌تنها برایش دردسرهای جدی به همراه آوردند، بلکه دست‌کم در مقطعی می‌توانستند سرنوشت او را به شکلی تراژیک رقم بزنند.

به گزارش یازاکو، علی مرسلی، نخستین ترجمه آل‌احمد، رساله‌ای بود با عنوان «عزاداری‌های نامشروع»؛ ترجمه‌ای از زبان عربی که در سال ۱۳۲۲ منتشر شد و نخستین اثر قلمی چاپ‌شده او نیز به شمار می‌آید. متن اصلی این رساله، با عنوان عربی «التنزیه لأعمال الشبیه»، نوشته آیت‌الله سید محسن امین عاملی، از علمای شیعه جبل عامل لبنان، بود. او پس از مشاهده برخی مجالس عزاداری که به باورش با خرافات و بدعت‌هایی درآمیخته بود، در پی اصلاح این آیین‌ها برآمد و در رساله خود به نقد برخی رفتارهای رایج در عزاداری امام حسین پرداخت؛ از جمله این استدلال که اعمالی مانند قمه‌زنی و تیغ‌زنی حتی در دوره‌های تاریخیِ اوج قدرت تشیع نیز سابقه‌ای نداشته و بعدها وارد سنت عزاداری شده است.

انتشار این کتاب، از همان ابتدا او را در معرض تجربه‌ای قرار داد که بعدها در زندگی فکری و اجتماعی‌اش بارها تکرار شد: ورود به منطقه‌ای که در آن اندیشه و سیاست و مذهب، هر سه، به‌شدت حساس و ملتهب بودند.

سرنوشت کتاب پس از انتشار، خود داستانی قابل تأمل است. آل‌احمد بعدها در شرح‌حال خود نوشته بود که جزوه را ترجمه کرده بودند، نسخه‌های آن را به بهایی اندک می‌فروختند و در مدت کوتاهی همه نسخه‌ها به فروش رفته بود؛ آن‌ها حتی خوشحال بودند که انجمن توانسته است از انتشار این اثر درآمدی هم به دست آورد. اما مدتی بعد معلوم شد که گروهی از بازاریان مذهبی، نسخه‌های کتاب را یکجا خریداری کرده و سوزانده‌اند. اگر روایت آل‌احمد را بپذیریم، کتاب عملاً پیش از آنکه فرصت انتشار گسترده پیدا کند، از میان رفت. «عزاداری‌های نامشروع» پس از سال ۱۳۲۲ تجدید چاپ نشد و بسیاری از نسخه‌های اولیه نیز از بین رفتند؛
اما این تازه آغاز ماجرا بود.

سه سال بعد، آل‌احمد سراغ ترجمه‌ای رفت که حساسیت آن به‌مراتب بیشتر بود: «محمد و آخرالزمان»، نوشته پل کازانوا، خاورشناس فرانسوی. کازانوا در اثر خود که در پاریس منتشر شده بود، به مطالعه اسلام نخستین پرداخته و بر این دیدگاه تأکید کرده بود که باور به نزدیک‌بودن فرارسیدن آخرالزمان، نقشی محوری در پیام و ذهنیت نخستین پیامبر اسلام داشته است. این رویکرد، در چارچوب مطالعات خاورشناسانه اروپایی آن دوره، پژوهشی قابل طرح بود؛ اما از منظر تاریخ‌نگاری سنتی اسلامی، طبعاً بحث‌برانگیز و حساس محسوب می‌شد.

آل‌احمد این کتاب را در سال ۱۳۲۵ ترجمه و منتشر کرد؛ در دوره‌ای که هنوز در آغاز مسیر فعالیت فکری و ترجمه‌ای خود قرار داشت و اندکی بعد نیز به حزب توده پیوست. سال‌ها بعد، خود او درباره این ترجمه با نگاهی انتقادی سخن گفت و به‌نوعی پذیرفت که انتشار آن تصمیم درستی نبوده است؛ در خاطراتش از تأثیرپذیری‌اش از برخی دوستان و روشنفکران آن دوره، از جمله صادق هدایت و محمد مقدم در انتشار این کتاب، به تلخی یاد کرد.

اما واکنش‌ها به انتشار کتاب در همان زمان، بسیار فراتر از یک مجادله فکری بود. بنا بر روایت‌هایی که از آن دوره نقل شده، نسخه‌های کتاب در چاپخانه به آتش کشیده شد و آل‌احمد نیز در جریان این ماجرا، با کمک احمد ساعتچی، از مهلکه جان سالم به در برد؛ چنان‌که او، با وجود جدایی بعدی‌اش از ساعتچی و از حزب توده، همواره جان خود را در این واقعه مدیون او می‌دانست.

در اینجا، زندگی آل‌احمد به نقطه‌ای می‌رسد که مرز میان کتاب و زندگی در آن از میان می‌رود. ترجمه‌ برای مترجمش به بحرانی شخصی و خانوادگی تبدیل شد. آن‌گونه که از نوشته‌های خود آل‌احمد برمی‌آید، پشیمانی او از انتشار این کتاب، صرفاً به محتوای آن یا حتی واکنش‌های مذهبی جامعه محدود نبود؛ یکی از تلخ‌ترین پیامدهای این ماجرا برای او، گسستی بود که میان جلال و خانواده‌اش ایجاد شد. پدر و مادرش از او بریدند و این ترجمه، شکافی عمیق در زندگی شخصی او پدید آورد.

شاید از این منظر بتوان دو ترجمه نخست جلال آل‌احمد را پیش‌درآمدی بر مسیر فکری و ادبی او دانست؛ مسیری که از همان ابتدا با خطر، اعتراض، سوءتفاهم و درگیری با ساختارهای تثبیت‌شده همراه بود. جلال هنوز نویسنده بزرگ و صاحب‌سبک سال‌های بعد نشده بود، اما در همین نخستین گام‌ها، خود را در میانه میدانی گذاشته بود که گاه یک کتاب می‌توانست در آن نه‌تنها اعتبار و آینده یک روشنفکر، که حتی جان او را به خطر بیندازد. عصبیت نهفته در نوشته‌های جلال، خشم فروخورده‌اش و لحن کنایه‌آمیزش در آثار بعدی را نمی‌توان بدون توجه به این نخستین تجربه‌های ورودش به جهان فرهنگی روزگارش فهمید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا