به گزارش یازاکو، جهان نظارهگر ائتلاف نگرانکننده ترامپ و پوتین علیه اروپا است. دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین، رهبرانی با دیدگاههای اقتدارگرایانه و ملیگرایانهاند که بهرغم تفاوتهای شکلی، اتفاقنظرهای عمیقی دارند؛ یکی از این نقاطِ اشتراک، خصومت با اتحادیه اروپا و تلاش برای تضعیف آن است.
ترامپ، اتحادیه اروپا را رقیب اقتصادیِ پوشالین، کارتل تجاری، فاسد و پرهیاهویی قلمداد میکند که به ضرر شرکتها و کشاورزان آمریکایی عمل میکند. او در دوران ریاستجمهوریاش، جنگ تجاری با اروپا را تشدید کرد، بر واردات فولاد و آلومینیوم از اتحادیه اروپا، تعرفههای سنگین وضع کرد و از ناتو که یکی از شالودههای امنیتی اروپا است، فاصله گرفت.
ترامپ از جنبشهای راستگرای پوپولیستی در کشورهای اروپایی حمایت میکند، زیرا این جنبشها مخالف اتحادیه اروپا هستند و از تجزیه آن استقبال میکنند. سیاستهای او در راستای تضعیف همبستگی اروپایی و ایجاد شکاف در این اتحادیه است.
پوتین هم اتحادیه اروپا را تهدیدی ژئوپلیتیک قلمداد میکند. به زعم او، اتحادیه اروپا چیزی بیش از بلوک تجاری است. این اتحادیه، نماد گسترش نفوذ غرب در اروپای شرقی و تهدیدی برای نفوذ سنتی روسیه در منطقه محسوب میشود. پوتین سالها کوشیده با حمایت مالی و تبلیغاتی از احزاب راستافراطی و پوپولیستی در اروپا، این اتحادیه را تضعیف کند. او از برگزیت (خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا) حمایت کرد و در کشورهای اروپایی هم بهدنبال ایجاد اختلاف و ترویج سیاستهای افتراقی بوده است.
[م. توافق برگزیت (Brexit)، خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا است؛ ترکیبی از دو واژهی Britain (بریتانیا) و Exit (خروج). پس از همهپرسی ۲۳ ژوئن ۲۰۱۶، ۵۱.۹٪ از رأیدهندگانِ بریتانیایی به خروج از اتحادیه اروپا رأی دادند. آغاز مذاکرات، سال ۲۰۱۷ بود. دولت بریتانیا به رهبری “ترزا می”، روند رسمی خروج را آغاز کرد. پس از آن توافقنامههای پیچیدهای منعقد شد. مذاکرات بریتانیا و اتحادیه اروپا برای تعیین شرایط خروج سالها طول کشید. بریتانیا در ژانویه ۲۰۲۰، رسماً از اتحادیه اروپا خارج شد و تا پایان ۲۰۲۰ در چارچوبی موقت به همکاری ادامه داد. در دسامبر ۲۰۲۰، توافق تجاری جدیدی بین طرفین امضا شد.
پیامد اقتصادی این توافق، کاهش ارزش پوند، مشکلات تجاری و افزایش هزینههای صادرات و واردات است. پیامد سیاسی آن، تنشهای داخلی و تقویت جنبشهای استقلالطلبانه بهویژه در اسکاتلند و ایرلند شمالی است. پیامد اجتماعیاش هم محدودیتهایی برای مهاجرت و تغییراتی در حقوق شهروندانِ اتحادیه اروپا در بریتانیا است. برگزیت از مهمترین رخدادهای سیاسی بریتانیا در سالهای اخیر است، تأثیرات گستردهای بر سیاست، اقتصاد و جامعه داشته و کماکان موضوعی بحثبرانگیز در سیاست این کشور محسوب میشود.]
حمله روسیه به اوکراین نیز بخشی از استراتژی کرملین برای برهمزدن نظم امنیتی اروپا بود. پوتین انتظار داشت جنگ به شکاف در اروپا بیانجامد، اما چنین نشد. اتحادیه اروپا با تحریمهای سنگین علیه روسیه و حمایت از اوکراین، اتحاد خود را حفظ کرد.
ترامپ و پوتین بهطور رسمی متحد نیستند، اما هدف مشترک و اتحاد تاکتیکی دارند. هدف از این اتحاد، تضعیف اتحادیه اروپا و فروپاشی نظم جهانی به رهبری غرب است.
ترامپ با حمله به ناتو و سیاستهای حمایت از اروپا، اعتماد متحدان سنتی آمریکا را کاهش داده است. پوتین هم با دخالت در انتخابات و حمایت از گروههای راستافراطی اروپا، در تلاش برای بیثبات کردن دموکراسیهای اروپایی است.
هر دو رهبر به سیاستهای حمایتگرایانه اقتصادی و استراتژیهای ملیگرایانه اعتقاد دارند که در تضاد با ارزشهای بازار مشترک و همکاری بینالمللی اتحادیه اروپا است. با این اوصاف چه چشماندازی میتوان متصور شد و آیا آینده اروپا در مخاطره است؟ اگر ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ (یا ۲۰۲۸)، دوباره به قدرت برسد، احتمال دارد سیاستهای آمریکا به شکلی تغییر کند که اتحادیه اروپا را در برابر روسیه آسیبپذیرتر کند. او ممکن است حمایت از اوکراین را متوقف کند، از ناتو عقبنشینی کند و به پوتین اجازه دهد نفوذ خود را بر اروپای شرقی گسترش دهد.
از سوی دیگر، اتحادیه اروپا نیز درباره وابستگی امنیتی به آمریکا تجدیدنظر کرده است و بهدنبال تقویت دفاع مستقل است. اگر اروپا بتواند در برابر تهدیدهای ترامپ و پوتین مقاومت کند، ممکن است از این بحران سربلندتر خارج شود. اما در غیر این صورت، اتحاد غرب در برابر اقتدارگرایی روسیه و ملیگرایی آمریکا دچار بحران جدی خواهد شد.
خیانت آمریکا به اوکراین، زمینهسازِ معامله بزرگتر با مسکو و حمله به همبستگی قارهای است. اخیراً در یکی از برنامههای پربیننده تلویزیونی، میزگردی پیرامون سیاست روز شکل گرفت و بحث به نحوه مدیریت دونالد ترامپ در جنگ اوکراین کشیده شد.
یکی از سیاستمداران که مواضع تند و تیزی داشت و لفاظیهای جانبدارانه میکرد، میگفت: «ترامپ حیرتآور است. او کارهای فوقالعادهای انجام میدهد».
او فهرستی از اقدامات بحثبرانگیز کاخ سفید مطرح کرد و از بیاعتنایی ترامپ به ولودیمیر زلنسکی سخن گفت: “ترامپ، موضع زلنسکی را در میدان نبرد تضعیف کرده، کمکهای نظامی را به حال تعلیق درآورده، ارتباطات ماهوارهای را مختل کرده و اطلاعات حیاتی را از اوکراین دریغ کرده است. آیا ما حامی چنین اقداماتی هستیم؟”
مجری مشهور برنامه پاسخ داد: «بدونشک، از همه این اقدامات حمایت میکنیم و از هر تصمیم و اقدام ترامپ خوشحالایم.»
شاید این نوع جانبداری در شبکههای جنجالی و راستگرای آمریکا عجیب نباشد، اما این برنامه برای مخاطبان آمریکایی پخش نمیشد. مجری برنامه “اولگا اسکابیوا” است؛ یکی از پروپاقرصترین مبلغان ولادیمیر پوتین. برای شنیدن تعریف و تمجید بیپایان از رفتار قلدرمآبانه ترامپ علیه اوکراین، باید به تماشای کانال یکِ تلویزیون دولتی روسیه بنشینید.
[م. اولگا ولادیمیروونا اسکابیوا، مجری تلویزیونی و مفسر سیاسی روس است که بهدلیل انتقادهایش از مخالفان دولت روسیه و حمایت قوی از سیاستهای کرملین، بهعنوان «عروسک آهنین تلویزیون پوتین» شناخته میشود. او در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸، دو بار برنده جایزه تلویزیونی روسیه TEFI شد.]
اسکابیوا در جریان تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، این اقدام را تلاشی برای «حفاظت از مردم دونباس در برابر رژیم نازی» توصیف و اعلام کرد که این رویداد، «بدون اغراق، نقطهعطف تاریخی» است.
[م. دونباس (Donbas)، منطقهای در شرق اوکراین است که شامل دو استان دونتسک (Donetsk) و لوهانسک (Luhansk) میشود. این منطقه بهدلیل معادن زغالسنگ، صنایع سنگین و نقش کلیدیاش در تنشهای بین اوکراین و روسیه اهمیت زیادی دارد.
دونباس، از مهمترین و مناقشهبرانگیزترین مناطق درگیری بین اوکراین و روسیه است که بهدلیل اهمیت استراتژیک، اقتصادی و هویتی به نقطه کانونی جنگ تبدیل شده است.]
او همچنین در واکنش به غرق شدن رزمناو روسی مسکوا از سوی نیروهای اوکراینی، گفت: «بهطور قطع میتوانیم بگوییم جنگ جهانی سوم آغاز شده است.» در سپتامبر ۲۰۲۳، اسکابیوا اظهار داشت که روسیه باید در زمان مراسم خاکسپاری ملکه الیزابت دوم در لندن، به بریتانیا حمله هستهای میکرد.]
این برنامه از سناریوی کرملین پیروی میکند، و شور و شوقِ آغازیناش با شک و تردید همراه است. اسکابیوا در ادامه گفت: «اکنون فشار بر کییف زیاد است و باید دید آمریکاییها در ازای قطع حمایت از اوکراین، چه میخواهند؟»
سؤال خوبی است، اما نمیتوان پاسخ مشخصی به آن داد. انتسابِ انسجام و استراتژی به بازیگوشیهای مستبدی کودکصفت اشتباه است. در هرجومرجهای او الگوهای مبهمی یافت میشود، همانطور که با نگریستن به ابرهای در حال حرکت میتوان شمایلی را متصور شد. ترامپ رغبتها و نفرتهای اشکاری دارد. او شیفته ثروت و قدرت است و از هر مانعی که سد راهِ تصاحبشان شود، بیزار است. او به روسیه نظر مساعد دارد و این کشور را پایگاهی برای انعقاد «معاملات خوب» میبیند. در مقابل، به استقلال اوکراین بیاعتناست و حمایت از این کشور را اتلاف سرمایه آمریکا قلمداد میکند؛ سرمایهای که به گفته اوکراینیها با “نیرنگ زلنسکی”، (کمدین که ترامپ از او بیزار است)، از جو بایدن (که ترامپ نگاه تحقیرآمیزی به او دارد) اخذ شده است.
[م. مراد از “نیرنگ زلنسکی در جلب حمایت بایدن”، موضوعی است که برخی منتقدان به آن اشاره کردهاند و بهویژه در زمینه دریافت کمکهای مالی و نظامی آمریکا برای اوکراین مطرح است. این بحث در محافل سیاسی و رسانهای به این شکل مطرح شده که زلنسکی از روایتهای احساسی، فشار دیپلماتیک و روایت خاص خود از جنگ برای متقاعدکردنِ واشنگتن استفاده کرده است.]
او بارها با انتشار ویدیوهای احساسی و سخنرانیهای پرشور در کنگره آمریکا، سازمان ملل و نشستهای ناتو، ایالات متحده را در مضیقه قرار داد تا از قدرت رسانهای و دیپلماسی عمومی بهره بگیرد. او خود را نماد مقاومت دموکراسی در برابر استبداد پوتین معرفی میکرد.
زلنسکی در سخنرانیهایش، جنگ اوکراین را با جنگ جهانی دوم و حمله “پرل هاربر”(حمله ژاپن به ایالاتمتحده در سال ۱۹۴۱ که سبب ورود امریکا به جنگ جهانی دوم شد) یا ۱۱ سپتامبر مقایسه کرد تا حمایت عاطفی آمریکاییها را جلب کند. او بر این موضوع تأکید داشت که اگر غرب کمک نکند، روسیه پیشروی خواهد کرد و اروپا نیز در خطر خواهد بود.
زلنسکی به دیپلماسی پشت پرده و فشار بر دولت بایدن روی آورد. اوکراین بارها اعلام کرد که در صورت عدم دریافت کمکهای بیشتر، ممکن است در برابر روسیه شکست بخورد. این تهدید ضمنی باعث شد بایدن و ناتو کمکهای چندین میلیارد دلاری ارسال کنند. زلنسکی از لابیگری و حمایت سیاستمدارانِ طرفدار اوکراین در کنگره آمریکا استفاده کرد تا تصویب بستههای کمک نظامی و اقتصادی را تسریع کند.
منتقدان او را به بزرگنماییِ تهدید روسیه و درخواستهای مستمر برای دریافت سلاحهای پیشرفته متهم میکنند. او بارها درخواست موشکهای ضد تانک، سامانههای دفاع هوایی و جنگندههای مدرن را مطرح کرد؛ هر بار با تأکید بر این که “این آخرین درخواست است”. در ادامه خواستههای بیشتری مطرح شد و این تاکتیک باعث شد واشنگتن مرحلهبهمرحله کمکهای بیشتری ارسال کند.
حامیان زلنسکی معتقدند که اوکراین بهعنوان کشور قربانیِ حمله، حق دارد از هر ابزاری برای جلب حمایت استفاده کند و روشهای زلنسکی، منطقی و مؤثر هستند. منتقدان (برخی جمهوریخواهان آمریکا و گروههای محافظهکار) او را به باجگیری احساسی، سوءاستفاده از کمکهای مالی و فقدان استراتژی واقعی برای پایان جنگ متهم میکنند.
زلنسکی با مهارت از دیپلماسی عمومی، رسانهها و فشار سیاسی برای جلب حمایت بایدن و کنگره آمریکا استفاده کرده است. برخی این خصیصه را نیرنگی هوشمندانه برای بقا و دفاع از میهن قلمداد میکنند، درحالیکه مخالفان، به سوءاستفاده از احساسات و منابع مالی غرب اشاره دارند.]
همین تعصبات شخصی، بدون نیاز به استراتژی مشخص برای سوقدادنِ سیاست خارجی آمریکا به سمتی مطلوب برای کرملین کافی است. پوتین فرصتهای زیادی برای بهرهبرداری از این وضعیت دارد.
وقتی هیئتهای روسیه و آمریکا، ماه گذشته در عربستان سعودی برای بحث درباره حلوفصل جنگ اوکراین دیدار کردند، غیبت نمایندگان اوکراین در خلال مذاکرات، به چشم میآمد.
حضور “کیریل دمیتریف” در هیئت روسی، حائز اهمیت بود ولی کمتر مورد توجه قرار گرفت. دمیتریف فارغالتحصیل دانشگاههای استنفورد و هاروارد است، در کسوت مشاور با شرکت مککنزی و بانک گلدمن ساکس همکاری کرده و ریاست صندوق سرمایهگذاری دولتی روسیه را بر عهده دارد. او اینگونه استدلال میکند که شرکتهای آمریکایی با خروج از روسیه، میلیاردها دلار سود از دست دادهاند.
[م. کیریل دمیتریف، رئیس صندوق سرمایهگذاری مستقیم روسیه (RDIF) است که نقش کلیدی در توسعه و تأمین مالی پروژههای استراتژیک روسیه دارد. او در مذاکرات بینالمللی، از جمله مذاکرات با ایالات متحده، شرکت داشته و در موضوعاتی مانند تولید مشترک واکسن کرونا با ایران نیز همکاری کرده است.]
به همین سیاق، تحریمهای اعمالشده علیه مسکو نیز، اهرمهایی قلمداد میشوند که اوکراین و همدستان اروپاییاش را به «کلاهبرداری» از آمریکا واداشتهاند.
چندی پس از نشست عربستان، دمیتریف بهطور رسمی، بهعنوان «نماینده ویژه پوتین برای سرمایهگذاری و همکاری اقتصادی با کشورهای خارجی» منصوب شد و مأموریت یافت معاملات اقتصادی با آمریکا را مدیریت کند.
الگوی همکاری روسیه و آمریکا نامی ندارد، اما یکی از اهداف از آن، تجزیه و چپاول اوکراین است. واشنگتن به منابع معدنی اوکراین دسترسی پیدا میکند و مسکو بخش قابلتوجهی از این کشور را تصاحب میکند. در این میان، روسیه و آمریکا روابط دیپلماتیکشان را بازتنظیم میکنند و پیوندهای تجاری نیز، فارغ از دغدغههای پیشین در باب حاکمیت قانون و حقوق بشر احیا میشود. بدین منوال، توافقی الیگارشیمحور شکل میگیرد.
دلایل متعددی برای مخالفت با چنین معاملهای وجود دارد. این اقدام خیانت فاحش به اوکراین و نادیدهگرفتن “اتحاد فرا آتلانتیک” است.
[م. “اتحاد فرا آتلانتیک” به روابط استراتژیک، سیاسی، اقتصادی و نظامی بین کشورهای دو سوی اقیانوس اطلس، بهویژه ایالات متحده، کانادا و کشورهای اروپای غربی (عمدتاً اعضای ناتو و اتحادیه اروپا) اشاره دارد.
ناتو (NATO سازمان پیمان آتلانتیک شمالی)، مهمترین جلوهٔ نظامی این اتحاد است. همکاریهای اقتصادی، به مدد سازمانهایی مانند گروه هفت (G7)، سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و توافقنامههای تجاری صورت میگیرد. این اتحاد حول ارزشهای مشترکی مانند دموکراسی، حقوق بشر و اقتصاد بازار آزاد شکل گرفته و از سیاستهای توافقی مانند مقابله با روسیه و چین، تروریسم و تغییرات اقلیمی برخوردار است.
این اتحاد پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، در دوران جنگ سرد علیه بلوک شرق به رهبری شوروی اهمیت بیشتری یافت و گرچه امروزه با چالشهایی مانند اختلافات تجاری و سیاستهای ملیگرایانه مواجه است، اما همچنان یکی از قدرتمندترین ائتلافهای جهانی محسوب میشود.]
این توافق، پاداش به تجاوز سرزمینی دیکتاتور روس است و او را برای نقض حاکمیت کشورهای همسایه جسورتر خواهد کرد. روسیه از زمان رهایی این کشورها از سیطره شوروی، هرگز استقلال و تمایلشان به غرب را نپذیرفته است. چنین توافقی به سایر رژیمهای اقتدارگرا مجوز میدهد که بهدلخواه خود مرزهای مورد مناقشه را تغییر دهند.
چرا هیچیک از این کنشها و اعتراضات، ترامپ را متاثر نمیکند؟ شاید تا همین اواخر، چنین مخالفتهایی در میان نخبگان حزب جمهوریخواه پژواکی مییافت، اما به نظر میرسد جنبش ماگا (MAGA)، توان ایندهنگری حزب را از بین برده، حافظهاش را زدوده و وجدانش را از هم پاشیده است.
جنگجویان سابق آمریکایی هم بهجای آن که تنگنظری سودجویانه ترامپ را اصلاح کنند، فیلترهای دروغین را به چرخش کاخ سفید به روسیه افزودهاند. یکی از توجیهات رایج، نمایش این چرخش بهعنوان اقدامی تاکتیکی در بازی بزرگتر با هدف منزویکردن و مهار چین است. اما طرفداران این استراتژی ظاهراً به این نکته توجه ندارند که پکن بزرگترین بهرهبردار از تضعیف نظام قانونی بینالمللی است که واشنگتن آن را بنا کرده است. چین با اشتیاق هر خلائی را که در نتیجه انزواطلبیِ تجاری و خودشیفته آمریکا ایجاد شود، پر خواهد کرد.
مسیحیان تبشیری آمریکا نیز از آموزههای ارتجاعی کلیسای ارتدوکس روسیه (که در قوانین سرکوبگرانه و اقتدارگرایانهاش گنجانده شده)، الهام میگیرند. پوتین، «افراطگرایی LGBT» را ممنوع کرده و اواخر سال گذشته نیز از “تبلیغات ضدفرزندآوری” و مخالفت با “وظیفه میهنیِ” زنان برای زاد و ولد ،جرمانگاری کرده است.
[م. اصطلاح “الجیبیتی افراطگرایانه”، گاهی از سوی منتقدان جنبشهای حقوق دگرباشان (LGBT) برای اشاره به رفتارها یا سیاستهایی به کار میرود که به نظرشان افراطی یا تهاجمی هستند. این اصطلاح معمولاً در مباحث فرهنگی و سیاسی به کار میرود و دیدگاههای متفاوتی دربارهٔ آن وجود دارد. حامیان حقوق الجیبیتی معتقدند که مبارزه برای حقوق دگرباشان، تلاش مشروع برای برابری است و بر این عقیدهاند که اتهام “افراطگرایی”، اغلب برای بیاعتبار کردن این جنبش و سرکوب حقوق اقلیتها استفاده میشود.
برخی منتقدان بر این باورند که بخشهایی از جنبش الجیبیتی به سیاستهای اجباری، فشار فرهنگی یا محدودکردن آزادی بیانِ مخالفان سوق داده شده است و مثالهایی مطرح میکنند که شامل فرهنگ لغو (Cancel Culture)، الزام شرکتها و نهادها به پذیرش ایدئولوژی خاص، یا آموزشهای جنسیِ زودهنگام به کودکان است.
استفاده از این اصطلاح معمولاً جنبه سیاسی دارد و به میزان حمایت یا مخالفت افراد با جنبشهای حقوق دگرباشان بستگی دارد. برخی آن را تلاشی برای برابری میدانند و برخی دیگر، نوعی تحمیل فرهنگی قلمداد میکنند.]
این همسویی ایدئولوژیک برای تحلیلگران ملیگرای روس نیز ارزشمند است. آنها دولت ترامپ را متحد قدرتمندی در مقاومت جهانی علیه «انحطاط اخلاقیِ زنانهمآب» قلمداد میکنند؛ مقاومتی که به زعم آنها از قاره بدیعِ و پرمفسده «گِیروپا» (Gayrope)، سرچشمه گرفته است.
[م. اصطلاح “گیروپا” (Gayropa)، واژه تحقیرآمیزی است که در رسانهها و محافل سیاسی روسیه و برخی گروههای محافظهکار برای اشاره به اروپا، بهویژه اتحادیه اروپا، به کار میرود. این واژه ترکیبی از “Gay” (همجنسگرا) و “Europa” (اروپا) است و برای انتقاد از سیاستهای حمایتی اروپا نسبت به حقوق دگرباشان جنسی (LGBTQ+) استفاده میشود.
این اصطلاح، در تبلیغات سیاسی روسیه، برای نشاندادن اروپا به عنوان قارهای که از “ارزشهای سنتی” دور شده و به سمت “فساد اخلاقی” رفته، استفاده میشود. در جنگ فرهنگی روسیه و غرب نیز، این اصطلاح نمادی از تضاد سیاستهای اجتماعی لیبرال اروپایی و محافظهکاری روسی است.
برخی رسانههای دولتی روسیه از این واژه برای توجیه سیاستهای داخلی خود علیه حقوق دگرباشان و تأکید بر “ارزشهای خانوادگی سنتی” استفاده میکنند. منتقدان اروپایی و فعالان حقوق بشر این اصطلاح را بخشی از پروپاگاندای ضدغربی میدانند که هدف از آن، ایجاد شکاف بین مردم و تضعیف ارزشهای لیبرالدموکراسی است.
محافظهکاران روس و گروههای ضد دگرباشان، از این واژه برای تمسخر سیاستهای جنسیتی و اجتماعی اروپا استفاده میکنند. اصطلاح “گیروپا” بیشتر در گفتمان سیاسی و رسانهای برای برجستهسازی تفاوتهای فرهنگیِ روسیه و غرب به کار میرود و جنبهای تحقیرآمیز دارد.]
جدال با اروپا، و بهویژه دشمنی با اتحادیه اروپا، پیوندگاهی است که رشتههای مختلفِ ائتلافِ ماگا و پوتین را به هم متصل میکند. رؤسایجمهور آمریکا و روسیه کینهای مشترک نسبت به “قدرت نرم بروکسل” دارند که با تجمیع بازارهای ملی متعدد در بلوک تجاریِ واحد اعمال میشود.
[م. “قدرت نرم بروکسل” به تأثیرگذارِی غیرمستقیم اتحادیه اروپا با ابزارهای غیرنظامی مانند دیپلماسی، تجارت، ارزشهای دموکراتیک و سیاستهای فرهنگی اشاره دارد. این مفهوم از نظریه “قدرت نرم” جوزف نای گرفته شده و بر توانایی اتحادیه اروپا در شکلدادن به رفتار دیگر کشورها بدون استفاده از زور تمرکز دارد.
اتحادیه اروپا بهعنوان یکی از بزرگترین بلوکهای اقتصادی جهان، از تحریمها، توافقهای تجاری و کمکهای توسعهای برای تأثیرگذاری بر کشورها استفاده میکند.
بروکسل (مقر اتحادیه اروپا) با حمایت از آزادی بیان، حاکمیت قانون و برابری جنسیتی، این ارزشها را در مذاکرات و سیاستهای خارجی خود گسترش میدهد.
دیپلماسی بروکسل، مبتنی بر “سیاست همسایگی اروپا (ENP)” و حمایت از کشورهایی مانند اوکراین، گرجستان و کشورهای بالکان است که قصد نزدیکشدن به اتحادیه اروپا را دارند
برنامههایی مانند اراسموس (Erasmus+) برای تبادل دانشجو، یورونیوز بهعنوان رسانه بینالمللی و ترویج زبانهای اروپایی، بخشی از قدرت نرم بروکسل محسوب میشوند.
اروپا با رهبری در تغییرات اقلیمی و قوانین محیطزیستی، استانداردهای بینالمللی را تعیین میکند و دیگر کشورها را به تبعیت از این سیاستها تشویق میکند.
اتحادیه اروپا کشورهایی مانند اوکراین، صربستان و گرجستان را به انجام اصلاحات داخلی برای همگرایی با استانداردهای اروپایی تشویق میکند.
این اتحادیه با برنامههای کمکهای خارجی مانند کمک به آفریقا و خاورمیانه به توسعه اقتصادی و دموکراتیک مدد میرساند.
اتحادیه اروپا با تحریمهای هوشمندانه اقتصادی و فشار دیپلماتیک با کشورهای ناقض پیمانهای بینالمللی مقابله میکند.
بروکسل بهعنوان مرکز اتحادیه اروپا از قدرت نرم برای گسترش نفوذ بهره میگیرد و کماکان با چالشهای داخلی و رقابتهای جهانی مواجه است؛ چالشهایی از قبیل اختلافات داخلی (فقدان سیاست خارجی واحد بین کشورهای عضو)، رقابت با چین و روسیه و افزایش ملیگرایی در اروپا.]
از نظر ترامپ، اتحادیه اروپا، کارتلی فاسد و زیادهخواه است که حق مسلم مزارع و شرکتهای آمریکایی برای فروش محصولات به میلیونها مصرفکننده اروپایی را پایمال کرده است. این اتحادیه از نظر پوتین، دستمایه دشمنان و بخشی از سیاست گسترش غرب پس از جنگ سرد است که روسیه را از حوزه نفوذ طبیعی خود خارج کرده است.
ایده تجمیع حاکمیت میان ملتهای دموکراتیک بهمنظور دستیابی به منافع اقتصادی مشترک، برای هر دو رهبر (ترامپ و پوتین) غیرقابل درک است. مذاکره در مقامِ همپیمانی برابر با اتحادیه اروپا (که از نظر آنها، صرفا نهادی کاغذی، توخالی و فاقد لشکر زرهی برای دفاع از خود است)، مضحک و نفرتانگیز به نظر میرسد. آنها ترجیح میدهند قدرت نرم بروکسل را با قدرت سخت و الیگارشیک خود پاسخ دهند، در فروپاشیاش همدستی کنند و از غنایماش سود ببرند.
در بطن مذاکره، چنین داستانی جریان دارد برای پایاندادن به جنگی که پوتین آغاز کرده و ترامپ میخواهد ناعادلانه، براساس سناریوی ائتلافی به پایان برساند. آنها با تقسیم اوکراین، دستور کار مشترکشان را پیش میبرند و دامنه شراکتی را میسنجند که از آنچه متحدان سابق آمریکا میخواهند بپذیرند، وخیمتر شده است. شاید این اتحاد هرگز بهطور کامل محقق نشود، چون حواس ترامپ بهآسانی پرت میشود و پای معامله دیگری مینشیند. روسیه، پیشنهاد تجاریِ درندهخویانهای روی میز گذاشته است و اروپا، شکار این بازی است.
***
رافائل بهر (Rafael Behr)، روزنامهنگار و نویسنده بریتانیایی است که بهعنوان ستوننویس و مفسر سیاسی در روزنامه گاردین فعالیت میکند. او در مقالات خود به موضوعات مختلفی از جمله سیاست داخلی و خارجی بریتانیا، اتحادیه اروپا و مسائل بینالمللی میپردازد و در این مقاله، ائتلاف روسیه و ایالاتمتحده علیه اتحادیه اروپا، ریشهها و پیامدهای آن را از نظر گذرانده است.
شایان ذکر است که مقالات ترجمهشده در این بخش، بازتاب دیدگاه نویسنده و در راستای بررسی مطبوعات جهان است.