ریسمانی که کودکان را به زندگی گره میزند/ رشد بعد از ترومای جنگ
کودکان، شخصیت لطیفی دارند و مثل خمیر، در هر قالبی که قرار گیرند، به شکل آن درمیآیند و شخصیت شان راشکل میدهد، حال در روزهای پس از جنگ، بیش از هرچیز رشد بعد از تروماست که آنها را در درست ترین قالب نگه میدارد و تحصیل مجازی، تنها ریسمان کوچکی است که آنها را به زندگی گره میزند.

به گزارش یازاکو به نقل از ایرنا، روزهای جنگ، روزهای غریبی است. با هر صدای باز شدن درب و شکستن شاخه درخت حیاط، قالبها تهی میشود و اضطراب شدت میگیرد که این بار از کدام طرف شهر، دود بلند شده و خاطره و آرزوی چند انسان دیگر رویا شده است.
صدای انفجار، مثل پتکی بر سر همه فرود میآید و دیدن عروسکها و اسباب بازیهایی که زیر تلی از خاک و ویرانهها مانده است، قلبها را رنجور میسازد و این خبر را به کودکان میدهد که «دنیای شما دیگر امن نیست».
با هر خبری که شنیده میشود، حمله به غرب، صدای پدافند از شرق، مشاهده جنگنده، سرنگونی پهپاد، هر یک شاید در نظر بزرگترها یک خبر باشد، اما مثل گلولهای کوچک به سمت دنیای کودکانه شلیک می شود و رویاهای کوچک آنها را فرو میریزد.
در روزهای جنگ، خواه یا ناخواه، دنیای کودکانه بچهها با شنیدن و دیدن خبر شهادت هم سن و سالهای خود، فرو ریخت و آنها را برای مدتی وارد دنیای بزرگسالان کرد؛ گویی که در مسیر زندگی آنها در عالم بی خیالی و مملو از تجربه و درس از رفتار بزرگترها در لیست شخصیت سازی ناخودآگاه، اختلالی ایجاد شده است.
برخی از بچهها در این روزها از شنیدن صدای انفجار، دیدن عکسهای ویرانیها، دیدن اخباری که وعدههای حمله دشمن برای آزادی سر میدهد، میترسند و ترس شان را بیان میکنند، برخی هم به رغم ترس، از بیان آن میترسند و والدین، آنها را فرزندانی شجاع میدانند، درحالی که واقعیت چیز دیگری است.
گاه کودکان از شنیدن و دیدن این موارد، واقعا نمیترسند اما هر ۲ حس ترس و نترسیدن، برای بچهها مهم است، چون شرایط ویژهای دارد. شرایط جنگی است و باید والدین بدانند که نباید ساده از حس کودک خود بگذرند.
شناختن شخصیت بچهها و مسیر و دنیایی که آنها قرار دارند، این اجازه را به والدین میدهد تا آنها را در واپسای روزهای جنگ، به دنیای خود بازگردانند و در کنارشان باشند تا رشتههای مبهم و ناامنی را بدرند و فرش امنیت و شجاعت را برایشان ببافند.
یک روانشناس بالینی در گفت و گو با ایرنا می گوید: رفتار امروز کودکان، شرایط و برخوردهایی که میبینند و بروز میدهند، آینهای برای آینده آنها است و باید با کمک والدین از این روزهای خاص و ویژه، به صورت مدیریت شده عبور کنند.
فروپاشی نمادهای امنیتی در بطن ذهن کودک
ابوالفضل محمدیان با اشاره به اینکه کودکان در معرض مستقیم جنگ نیستند، اما صدا و اخبار آن را دریافت میکنند، اظهار کرد: وقتی کودک صدای انفجار میشنود یا خبری مانند حادثه تلخ مدرسه میناب را از تلویزیون یا شبکههای اجتماعی میبیند، حتی اگر خودش آسیبی ندیده باشد، جهان ذهنیاش ترک برمیدارد. برای او که تا دیروز مدرسه را یک پناهگاه امن میدانست، ناگهان این تصور شکل میگیرد که نکند مدرسه من هم روزی همین بلا سرش بیاید و این موضوع به معنای فروپاشی نمادهای امنیت است، بدون آنکه حتی یک گلوله از نزدیکی او رد شده باشد.
وی افزود: در مرحله بعد، کودک با مفهومی ناخوشایند از «نیستی» روبهرو میشود. او شاید مرگ را نفهمد، اما نبودن ناگهانی آدمها را عمیقا حس میکند و اینجاست که اعتماد بنیادین او به جهان پیرامونش خدشهدار میشود.
وی با بیان اینکه بسیاری از خود والدین، در این شرایط سردرگم و مضطرب هستند، تاکید کرد: والدین قرار نیست قهرمانهای شکستناپذیر باشند؛ اتفاقا اگر پدر یا مادری بگوید «من هم ناراحتم، من هم میترسم، اما با هم از این حس عبور میکنیم»، به کودک یاد میدهد که ترس یک احساس طبیعی است و میشود آن را با کسی قسمت کرد و از آن گذشت.
والدین به حکم نرده محافظ لبه پرتگاه
محمدیان، والدین را به «نرده محافظ لبه پرتگاه» تشبیه کرد و گفت: آنها نمیتوانند پرتگاه را از بین ببرند اما میتوانند نردهای باشند که کودک با تکیه بر آن، احساس امنیت کند و برای این کار، ابتدا باید مراقب حال خودشان باشند. پدر و مادری که از شدت اضطراب فرو ریختهاند، نمیتوانند برای کودک پناهگاهی امن باشند.
وی، درباره آموزشهای آنلاین که این روزها از پشت صفحه گوشی دنبال میشود، افزود: این کلاسها ریسمانی است که کودک را هنوز به زندگی عادی وصل نگه میدارد و بسیار ارزشمند است اما صفحه گوشی نمیتواند جای دویدن در حیاط مدرسه و بگو بخند با همکلاسیها را بگیرد. کودک پشت گوشی، ذهنش در کلاس است اما تنش در اتاقی تنها جا مانده است و این شکاف را والدین باید با آغوش، بازی و همدلی پر کنند.
وی یادآور شد: باید تصویر را برای همه کودکان یکسان ندید زیرا برخی از کودکان در مناطق محروم یا روستایی اساسا به اینترنت و گوشی دسترسی ندارند و از همین ریسمان کوچک هم محروم هستند که این کودکان با تهدیدهای چندلایهتری روبهرو بوده و صدای انفجار فقط یک لایه از ناامنی آنها است.
این روانشناس در پاسخ به نگرانی والدین درباره اثرات بلندمدت این روزها بر شخصیت کودک، گفت: کودکان شکننده نیستند بلکه انعطافپذیر هستند و اگر این ناامنیها تداوم پیدا کند و کودک بیپناه بماند، ممکن است در بزرگسالی به سمت شخصیتی سخت و بیاعتماد به صمیمیت برود یا اسیر الگوهای تکراری تنش و بحران شود.
وی ادامه داد: اگر کودک در آغوش خانواده دیده و شنیده شود، اتفاقا میتواند به انسانی قویتر و همدلتر تبدیل شود. روانشناسان به این پدیده «رشد پس از تروما» میگویند. پس ما به جای نگرانیِ فلجکننده، باید روی حمایت درست تمرکز کنیم.
راهکار ساده برای درکنار کودک بودن
محمدیان با تاکید بر پرهیز از جملههایی مثل «چیزی نیست» یا «مرد که گریه نمیکند»، گفت: اول بدون قضاوت و بدون عجله برای ساکت کردن گوش بدهید و سپس کمکش کنید اسم چیزی که حس میکند مثل ناراحتی، گیجی یا ترسیدن را پیدا کند. وقتی به آن حس بیشکل اسم بدهید، برای کودک قابل هضمتر میشود. سپس بپرسید «الان به چی نیاز داری؟» شاید فقط یک آغوش بخواهد. در نهایت، کاری هرچند کوچک مثل کشیدن نقاشی برای صلح یا دعا کردن به او بسپارید زیرا این کار حس توانمندی را به او برمیگرداند.
وی به ظرفیت فرهنگ ایرانی اشاره کرد و افزود: مفاهیمی مثل «توکل»، «همدلی همسایگی» و «نذر محبت» میتواند لنگرگاههای معنوی خوبی برای کودکان در این روزها باشد. خانوادهها میتوانند از این مفاهیم برای گفتوگو با فرزندانشان استفاده کنند.
بی ترسی همیشه نشان از شجاعت نیست!
این روانشناس بالینی نسبت به کودکانی که هیچ واکنشی به این صداها و اخبار نشان نمیدهند، هشدار داد و گفت: بیترسی همیشه نشانه شجاعت نیست. برخی کودکان چنان زیر فشار قرار گرفتهاند که روانشان دریچه احساسات را کاملا بسته تا زنده بماند و برخی دیگر برای فرار از نقش قربانی، ناخودآگاه شروع به تقلید از خشونت میکنند.
وی تاکید کرد: باید دقت کنیم که دوست داشتن وطن و دفاع از آن، با سخت شدن قلب و از دست دادن شفقت انسانی تفاوت دارد. کودکی که گریه میکند و میترسد، هنوز از راه «غم» با زندگی در ارتباط است و این یعنی روانش بیدار است و کمک میطلبد اما چشمان خشک و بیتفاوت، میتواند زنگ خطری جدی برای سلامت روان کودک در آینده باشد.
محمدیان گفت: ایران فردا را همین کودکان میسازند و اگر امروز، در دل این صداهای مهیب، گوشی شنوا و آغوشی امن برایشان باشیم، آنها نهتنها از این روزها زخمی ماندگار برنمیدارند، بلکه به نسلی تبدیل میشوند که قدر آرامش را میداند و برای ساختنش تلاش میکند.



