ویژه خبرییادداشت
گسل برخورد تمدنها روی قفقاز
یازاکو-گرجیها کشور خود را «ساکارتولو» (Sakartvelo) مینامند؛ یعنی سرزمین یا مردم کارتول. ارمنیها نیز کشورشان را «هایستان» مینامند؛ به معنای سرزمین نوادگان هایک. در واقع «گرجستان» و «ارمنستان» نامهایی هستند که ایرانیان به این سرزمینها دادهاند و امروزه به نامهای بینالمللی آنها تبدیل شدهاند.

به گزارش یازاکو، علی مرسلی، در کتیبه بیستون از زمان داریوش بزرگ نام ارمنستان آمده است و هرودوت نیز از «ارمنستان» بهعنوان یک سرزمین یاد کرده است. نویسندگان یونانی، بخش غربی گرجستان -یعنی سواحل دریای سیاه- را کولخیس مینامیدند. در منابع شرقی اما نخستین بار در تاریخ طبری در قرن نهم میلادی با نام «الگرج» (به معنای گرجستان) روبهرو میشویم. از این رو «گرجستان» نام نسبتاً جدیدتری است که به بخشی از قفقاز -شامل گرجستان شرقی (ایبریا) و گرجستان غربی (کولخیس)- اطلاق شده است.
بسیاری از نامهای ارمنی ریشه اشکانی دارند؛ مانند مهرداد، اردشیر، تیگران، ارشک، واهان، سورن، مهران، تیران، نرسه و شاپور. خدایان مردم ارمنستان پیش از مسیحیت نیز ریشه ایرانی داشتند؛ از جمله آرامازد، میهر، آناهید و تیر.
با این حال نکته مهمی درباره ارمنستان و گرجستان وجود دارد که سبب میشود این دو سرزمین در حوزه فرهنگی غرب قرار گیرند، نه مشرقزمین. در نگاه نخست ممکن است تصور شود که این تفاوت صرفاً به مسیحیت مربوط است. این پاسخ بیراه نیست، اما کامل هم نیست؛ زیرا مسیحیت شرقی (ارمنی و ارتدوکس گرجی) تفاوتهای مهمی با مسیحیت غربی (کاتولیک و پروتستان) دارد و نمیتوان همه آنها را در یک چارچوب واحد تفسیر کرد.
آنچه این دو سرزمین را از کشورهایی مانند ایران، ترکیه و آذربایجان متمایز میکند، تنها مسیحیت نیست، بلکه نفوذ عمیق فرهنگ یونانی و سپس رومی در این مناطق است. گرجیها و ارمنیها بهعنوان سرزمینهایی در مرز میان شرق و غرب، در بسیاری از بزنگاههای تاریخی گرایش بیشتری به جهان غرب و فرهنگ غربی نشان دادهاند. در حافظه تاریخی این جوامع، شرق و جنوبشرق اغلب منشأ خطر و هجوم اقوام مهاجر و بربر تلقی میشده و غرب بهعنوان محور تمدن و نیرویی حامی در برابر این تهدیدها دیده میشده است.
رابطه روسیه با قفقاز اما پیچیدهتر است. روسها نسبتاً دیر به قفقاز رسیدند و با گرجیها همسایه شدند. پیش از آن، گرجیها با اقوامی مانند آلانها، چچنها، چرکسها و اینگوشها همسایه بودند؛ اقوامی که دههها با روسیه جنگیدند و سرانجام شکست خوردند. گرجیها اما در گذشته وارد جنگی گسترده با روسیه نشدند و برای رهایی از فشار پادشاهی قاجار و امپراتوری عثمانی به روسیه پیوستند. البته بعدها در دوره کوتاه استقلال گرجستان در اوایل قرن بیستم و نیز در جنگ ۲۰۰۸ میان روسیه و گرجستان، تقابل مستقیم میان دو طرف شکل گرفت.
با وجود این، در ذهن بسیاری از گرجیها روسها کاملاً «غربی» تلقی نمیشوند، در حالی که خود گرجیها هویت فرهنگی خود را نزدیکتر به غرب میدانند. روسها در سال ۹۸۸ میلادی مسیحیت بیزانسی را پذیرفتند تا از طریق بیزانس به جهان مسیحی و غرب نزدیک شوند؛ مسیری که تا امروز ادامه یافته، هرچند این «غربیشدن» همیشه از سوی غرب بهطور کامل پذیرفته نشده است.
گرجیها اما فرهنگ غربی را نسبتاً زودتر و مستقیمتر دریافت کردند و خود را بخشی از قلمرو معنوی یونان و روم میدانستند؛ تا جایی که حتی در برخی اسطورههای یونانی نیز ردپای سرزمین کولخیس دیده میشود. ارمنیها نیز از طریق ارتباط با یونانیان آسیای صغیر و سپس رومیان، پیوندهای گستردهای با جهان مدیترانه برقرار کردند و غالباً خود را نزدیک به جهان غرب میدانستند.
به همین دلیل، بسیاری از گرجیها و ارمنیها بهطور طبیعی باور دارند که قرهباغ متعلق به ارمنستان است و بخشهایی از شرق ترکیه در اطراف دریاچه وان نیز جزئی از ارمنستان تاریخی به شمار میروند. روابط امروزی میان ترکیه و گرجستان یا آذربایجان و گرجستان، هرچند ممکن است بسیار نزدیک باشد، از منظر تاریخی لزوماً این برداشتها را تغییر نمیدهد.
تحولات سیاسی معاصر نیز بر این معادلات تأثیر گذاشته است. گرجیها پس از از دستدادن اوستیای جنوبی و آبخازیا، شکاف عمیقی در روابط خود با روسیه تجربه کردند و در سالهای اخیر به ترکیه نزدیکتر شدهاند. ارمنیها نیز پس از شکست در جنگ قرهباغ در پی فاصلهگرفتن از روسیه و نزدیکشدن به جبهه غرب هستند. با این حال، در نگاه تاریخی برخی از این جوامع، ترکیه، آذربایجان و ایران همچنان بهعنوان قدرتهایی بالقوه در تقابل با این «غرب انتخابی» دیده میشوند.
در سطح مذهبی نیز مسیحیت بیتردید عامل مهمی در این جهتگیری فرهنگی است، اما تمام ماجرا را توضیح نمیدهد. برای نمونه، اتیوپی یکی از نخستین ملتهایی بود که مسیحیت را پذیرفت، اما هرگز به معنای فرهنگی «غربی» نشد. در عین حال، مسیحیت در مقایسه با بسیاری از سنتهای دینی دیگر واجد وجهی پررنگ از شفقت و نمادهای زنانه است. هرچند در مسیحیت نهادی و دولتی این جنبه چندان برجسته نیست، اما همین ویژگی منحصربهفرد امکان آن را فراهم کرده که مسیحیت در بسیاری از جوامع با تحولات اجتماعی و حتی گسترش حقوق فردی سازگار شود؛ امری که در برخی سنتهای دینی شرقی یا دیگر ادیان ابراهیمی -که بیشتر جامعهمحور و کمتر فردگرا بودهاند- کمتر دیده میشود.
با این همه، در سطح ظاهری مردم منطقه اشتراکات فرهنگی فراوانی دارند. ارمنیها، ترکها، عربها، گرجیها و آذربایجانیها در غذا، موسیقی، آداب اجتماعی و حتی برخی واژگان شباهتهای زیادی با یکدیگر دارند؛ برای مثال همه آنها شاورما میخورند و آن را غذایی محبوب یا حتی ملی میدانند. در عرصه سیاسی و استراتژیک نیز گاه اتحادها یا دشمنیهایی میان این کشورها شکل میگیرد.
اما اینها بیشتر لایه ظاهری ماجراست. در لایههای عمیقتر تاریخی و هویتی، نیرویی در حال عمل است که ساموئل هانتینگتون آن را «برخورد تمدنها» نامید. قفقاز یکی از گسلهای فعال این برخورد تمدنی به شمار میرود، و در بسیاری از سطوح فکری و هویتی مردم این منطقه میتوان نشانههای این تعلقات تمدنی را مشاهده کرد.
با این طرح و نقشه از رویارویی ایران و غرب، در هر اتحادی که ایران با همسایگانش شکل دهد، در نهایت ترکیه و آذربایجان -و در مقام سوم روسیه- دوستان ذاتی ایران خواهند بود، و ارمنستان و گرجستان تقریباً همیشه انتخابشان غرب خواهد بود. اما زمانی نیز ممکن است برسد که رویارویی مستقیم ایران و آمریکا به نقطهای رسد که ایران ناگزیر شود بهجای رویارویی، در کنار غرب قرار گیرد و قطعهای از پازل غرب شود. در چنان حالتی، احتمال تنش نسبت به حکومتی که در رویارویی با غرب، به دو جین از همسایگانش موشک شلیک کرده، کمتر نخواهد بود.
لینک کپی شد


