تصمیمهای آتاتورک
یازاکو ـ رضاشاه اغلب با آتاتورک مقابسه می شود ولی بنیاد ذهنی تصمیم گیری آتاتورک و رضاشاه با هم متفاوت بود و این دو از دو جهان متفاوت دنیا را می دیدند.

به گزارش یازاکو- در تصور رایج، مصطفی کمال آتاتورک همواره ارادهای یکپارچه و تصمیمگیرندهای بیچونوچرا بود که مسیر ترکیه نوین را تنها بر اساس نبوغ و عزم شخصی خود ترسیم کرد. اما نگاهی دقیقتر به دهه پرتلاطم بنیانگذاری جمهوری ترکیه نشان میدهد که این چهره، بارها ناچار شد میان آرمانهای شخصیاش و واقعیتهای سیاسی و نظامی، یا میان اراده خود و نظر نزدیکترین همرزمانش، مصالحه کند.
نمونهای از این مصالحهها را باید در مذاکرات لوزان جستوجو کرد. با وجود امتیازات بزرگی که این معاهده برای ترکیه به ارمغان آورد، آتاتورک ناگزیر شد پیروزیهای نظامی خود را با محدودیتی دیپلماتیک تلفیق کند: مسئله ولایت موصل حلنشده باقی ماند و سرانجام به داوری جامعه ملل سپرده شد. این تصمیم نه با تمایل باطنی بسیاری از فرماندهان نظامی که خواهان ادامه فشار برای الحاق موصل بودند سازگار بود، و نه احتمالاً با آرزوی شخصی خود آتاتورک که این منطقه را بخشی طبیعی از جغرافیای ترکنشین میدید. اما واقعیت فرسودگی کشور پس از یک دهه جنگ پیاپی، آرمان ارضی را به واقعگرایی سیاسی واداشت.
نمونه دیگر، توالی الغای سلطنت و خلافت در سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۴ است. آتاتورک شخصاً خواهان برچیدن همزمان و فوری هر دو نهاد بود، اما در برابر احتیاط برخی از نزدیکترین همرزمانش، بهویژه کاظم قرهبکر، ناچار به عقبنشینی تاکتیکی شد. قرهبکر با اصل الغای خلافت مخالفتی نداشت، اما زمانه را مناسب این اقدام نمیدید؛ استقرار نیروهای بریتانیا در مرز جنوبشرقی کشور و تلاش آنها برای جداکردن کرکوک از عثمانی، به باور او ایجاب میکرد الغای خلافت به پس از حل این بحران موکول شود. آتاتورک در برابر این استدلال، ابتدا فقط به الغای سلطنت در نوامبر ۱۹۲۲ بسنده کرد و خلافت را بیش از یک سال دیگر، تا مارس ۱۹۲۴، دستنخورده نگه داشت؛ توقفی که آشکارا برخلاف شتاب و اراده شخصی او بود.
اما اگر بخواهیم از خودِ آتاتورک به آینده نزدیکتر نگاه کنیم، باید نکتهای تاریخی را روشن کرد: او در نوامبر ۱۹۳۸ درگذشت، ده ماه پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، و بنابراین هیچ تصمیمی در آن جنگ نگرفت. آنچه در آن سالها رخ داد، میراث سیاسی او بود که جانشینش عصمت اینونو به کار بست. ترکیه در سراسر جنگ رسماً بیطرف ماند و اینونو در ژوئن ۱۹۴۱، تنها چند روز پیش از حمله آلمان به شوروی، پیمان عدم تجاوز با آلمان نازی امضا کرد؛ تصمیمی که با فشار مضاعفی از دو سو همراه بود. از یک سو نشریات ناسیونالیست ترک خواستار اعلام جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی و یونان بودند و در تابستان ۱۹۴۲ حتی فرماندهی عالی ارتش ترکیه جنگ با شوروی را تقریباً اجتنابناپذیر میدید. از سوی دیگر، هم متفقین و هم آلمان هر یک به شیوه خود میکوشیدند آنکارا را از بیطرفی خارج کنند. اینونو در برابر این فشارها ایستاد و اصل «صلح در داخل، صلح در جهان» را که آتاتورک بنیان نهاده بود، تا پایان جنگ حفظ کرد؛ هرچند این ایستادگی نه تصمیم شخص آتاتورک، بلکه وفاداری جانشین او به روح یک میراث سیاسی بود.
آنچه از این نمونهها برمیآید، تصویری پیچیدهتر از رهبریای است که در خاطره جمعی اغلب بهعنوان ارادهای مطلق و تغییرناپذیر بازنمایی میشود. آتاتورک، دستکم در چند مقطع سرنوشتساز، آرمان یا شتاب شخصی خود را فدای ملاحظات واقعگرایانه یا نگرانیهای همرزمانش کرد؛ و همین توانایی در عقبنشینی تاکتیکی، شاید بخشی از رازِ ماندگاری دستاوردهایی بود که در نهایت بنا کرد.



