نابودی سیستماتیک اقتصاد آذربایجان در چارچوب ایدئولوژی مرکزگرای پهلوی

به گزارش یازاکو، جعفر ساعینیا_ آنچه بر اقتصاد آذربایجان در دوران پهلوی تحمیل شد، یک پروژه حکمرانی اقتدارگرا و مرکزگرا بود که تمرکز قدرت، انباشت منابع در پایتخت و مهار مناطق پیرامونی را اصل بنیادین خود تعریف کرده بود.
رضاشاه با استقرار دولت متمرکز و حذف نهادهای اقتصادی مستقل منطقهای، مسیر سرمایهگذاری، تصمیمگیری و توزیع منابع را به نفع مرکز قفل کرد و آذربایجان را عمداً از مدار توسعه خارج ساخت. تبریز که میتوانست قطب رقیب صنعتی و تجاری باشد، بهواسطه سیاستهای محدودکننده، فقدان سرمایهگذاری کلان و عدم استقرار صنایع مادر، به شهری با نقش کنترلشده و وابسته تقلیل داده شد.
این الگو شباهت روشنی به منطق ناسیونال سوسیالیسمِ مرکزگرا داشت؛ الگویی که تمرکز مطلق قدرت را شرط بقا میدانست و هرگونه شکلگیری قدرت اقتصادی مستقل در پیرامون را تهدید تلقی میکرد. در چنین ساختاری، توسعه منطقهای نه مطلوب، بلکه خطرناک ارزیابی میشد.
در بخش کشاورزی نیز اصلاحات شتابزده و سوسیالیستی، بدون سرمایه و پیوست تولیدی اجرا شد و نتیجهای جز فشار اقتصادی و تضعیف تولید برجای نگذاشت.
در دوره محمدرضا پهلوی، همین منطق ناسیونال سوسیالیستیِ مرکزگرا با ادبیات نوسازی بازتولید شد. بودجهریزی نامتوازن، تمرکز صنایع استراتژیک در پایتخت و انباشت امکانات در شهرهای مرکز، شکاف منطقهای را عمیقتر کرد و آذربایجان را به منبع تأمین نیروی کار و بازار مصرف تقلیل داد.
در این ساختار، اتاقهای بازرگانی، تجار و صنعتگران آذربایجان در فرآیند تصمیمسازی اقتصادی به حاشیه رانده شدند، زیرا اقتصاد منطقهای قدرتمند با منطق دولت اقتدارگرای مرکزگرا سازگار نبود. و آذربایجان باید تابع میماند، نه اینکه شریک توسعه تلقی میشد.
نتیجه این سیاستها، تضعیف سیستماتیک بنیانهای تولید، مهاجرت گسترده سرمایه انسانی و انباشت نابرابریهای منطقهای بود که آثار آن تا امروز باقی مانده است. این همان سرنوشتی است که الگوهای ناسیونالسوسیالیستیِ مرکزگرا برای مناطق پیرامونی رقم میزنند، زمانی که تمرکز قدرت جایگزین توسعه متوازن میشود.
پهلویها اقتصاد آذربایجان را مهار کردند، تضعیف کردند و قربانی بقای الگوی اقتدارگرای مرکزگرا کردند.



