اخبارویژه خبری 2یادداشت

نویسنده شاید مرده باشد، اما تئاتر تبریز نمرده است.

به گزارش یازاکو، نویسنده: مجتبی رزمی،عصر یک روز تعطیل، همراه فروغ و خواهرم مریم، راهی خیابان دانشسرا شدیم، مقصد، تئاترشهر تبریز بود و نمایش نویسنده مرده است به نویسندگی آرش عباسی، کارگردانی کیارش کریمی و با بازی شقایق نصیری و کیارش کریمی.

برای من، رفتن به تئاتر صرفاً یک تفریح عصرگاهی نیست. تئاتر، آنجا که امکان مواجهه بی‌واسطه با انسان و روایت را فراهم می‌کند، بخشی از زیست فرهنگی یک شهر است. از همین رو، تماشای هر اجرای هنرمندان تبریز، فرصتی است برای دیدن نسلی که با همه دشواری‌های تولید و اجرا، همچنان ایستاده و کار می‌کند.

نمایش با فرهاد، نویسنده‌ای که نخستین فیلمنامه خود را نوشته، و لیلی، بازیگری که در آستانه نخستین تجربه فیلمسازی خود قرار گرفته، آغاز می‌شود. گفت‌وگویی درباره یک پروژه سینمایی، خیلی زود به رابطه‌ای پیچیده میان دو شخصیت تبدیل می‌شود، رابطه‌ای که در آن عشق، شهرت، جاه‌طلبی، تنهایی و میل به دیده‌شدن درهم می‌آمیزند.

فرهاد از عشق قدیمی خود به لیلی سخن می‌گوید، اعترافی که ممکن است بخشی از یک بازی باشد. لیلی نیز در پاسخ وارد همین بازی می‌شود و تماشاگر بار دیگر نمی‌تواند تشخیص دهد که با یک اعتراف عاشقانه روبه‌روست یا ایفای نقشی دیگر. از اینجا، نمایش به بازی دو انسانی تبدیل می‌شود که خودشان اهل بازی‌اند.

شاید مهم‌ترین ظرفیت نویسنده مرده است در همین ایده نهفته باشد، اینکه شخصیت‌های اصلی، آدم‌های دنیای تئاتر و سینما هستند و حرفه‌شان بر بازنمایی، نقش‌آفرینی و خلق واقعیت‌های بدیل است. حالا همین آدم‌ها در زندگی شخصی خود نیز چنان در نقش فرو رفته‌اند که حتی حقیقت گفتنشان نیز می‌تواند بخشی از یک بازی باشد.

شاید مهم‌ترین ظرفیت «نویسنده مرده است» نیز همین‌جاست، شخصیت‌هایی از دنیای تئاتر و سینما که آن‌قدر با نقش و بازنمایی زندگی کرده‌اند که حتی حقیقت گفتنشان نیز می‌تواند بخشی از یک نقش باشد. نمایش تماشاگر را در همین منطقه خاکستری میان حقیقت و بازی نگه می‌دارد و با موقعیت‌های کمیک، از سنگینی موضوع می‌کاهد و ریتم خود را حفظ می‌کند.

در چنین اجرایی، آنچه اهمیت دارد فقط این نیست که بازیگر چه می‌گوید، مهم‌تر این است که در لحظه گفتن، چه چیزی را پنهان می‌کند. کارگردانی کریمی در بسیاری از لحظات توانسته این لایه پنهان را قابل مشاهده کند.

کریمی در مقام کارگردان، توانسته از دل همین محدودیت، میزانسن‌های روانی مناسبی خلق کند. تغییرات تدریجی در لحن و بیان دو شخصیت، فاصله‌گذاری میان آنها و جابه‌جایی‌های حساب‌شده، به فضای صحنه کمک می‌کند تا صرفاً به بستری برای گفت‌وگو تبدیل نشود.

در میان عناصر اجرایی، بازی شقایق نصیری برای من بیش از همه قابل تأمل بود. او در نقش لیلی، شخصیتی سرد، مغرور، مسلط و برخوردار از جایگاهی تثبیت‌شده را به نمایش می‌گذارد، اما آنچه نقش را از یک شخصیت صرفاً متکبر فراتر می‌برد، رگه‌هایی از تردید، تنهایی و آسیب‌پذیری است که باید در پس این ظاهر دیده شود. نصیری در بخش قابل توجهی از اجرا، این دوگانگی را با کنترل لحن، مکث، نگاه و واکنش‌های کوتاه به خوبی منتقل می‌کند.

نصیری در نقش لیلی، با شخصیتی مواجه است که ظاهراً فاصله زیادی با عاطفه و صمیمیت دارد، زنی مغرور، سرد، مسلط و برخوردار از جایگاهی تثبیت‌شده در جهان حرفه‌ای. اما اگر لیلی صرفاً یک شخصیت متکبر و خودشیفته بود، نقش چندان دشواری پیش روی بازیگر قرار نمی‌گرفت. چالش اصلی آنجاست که پشت این لایه بیرونی، باید رگه‌هایی از تردید، تنهایی، آسیب‌پذیری و حتی نیاز به دیده‌شدن نیز احساس شود.

ارزش بازی نصیری البته فقط به «نویسنده مرده است» محدود نمی‌شود. او در سال‌های اخیر با حضور در تجربه‌هایی چون «عینکی برای ندیدن» به کارگردانی جاوید اسماعیلی، «ناک‌اوت» در دی‌ماه ۱۴۰۴، «دلی دومرول» و اکنون «نویسنده مرده است»، مسیر مستمری را در تئاتر تبریز دنبال کرده و هم‌زمان در نمایش «ارشین مال آلان» به کارگردانی فرشباف نیز روی صحنه است. 

این تداوم برای من مهم است. تئاتر بیش از چهره‌هایی که برای مدتی کوتاه دیده می‌شوند، به بازیگرانی نیاز دارد که صحنه را مسیر مستمر تجربه و یادگیری بدانند. از این منظر، شقایق نصیری را می‌توان از بازیگرانی دانست که در حال ساختن مسیر خود هستند، بازیگری که هر تجربه تازه، امکان کشف سویه دیگری از توانایی‌هایش را برای او فراهم می‌کند.

وقتی بعد از پایان نمایش از سالن بیرون آمدیم و دوباره به خیابان دانشسرا برگشتیم، بیش از هر چیز به این فکر می‌کردم که تئاتر، بدون تماشاگر و بدون گفت‌وگو، نمی‌تواند زنده بماند. ممکن است درباره هر اجرایی نقد داشته باشیم، ممکن است متنی را کامل‌تر یا اجرایی را دقیق‌تر بخواهیم. این بخشی از ذات تئاتر است. اما نقد کردن نباید به معنای ندیدن تلاشی باشد که پشت هر اجرا وجود دارد.

تئاتر تبریز امروز بیش از هر زمان دیگری به تماشاگرانی نیاز دارد که سالن‌ها را جدی بگیرند، به هنرمندانی که به کار ادامه دهند، و به منتقدانی که به جای تخریب، گفت‌وگویی جدی درباره کیفیت و آینده تئاتر شهر شکل دهند.

آن روز من دیگر فقط یک نمایش ندیده بودم، شاهد نشانه‌ای کوچک اما امیدوارکننده از حیات فرهنگی شهری بودم که هنوز صحنه‌اش روشن است. واقعیت این است که نویسنده شاید مرده باشد، اما تئاتر تبریز نمرده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا